رگ خواب ... مرثیه ای بر یک رویا

فیلم «رگ خواب» (حمید نعمت‌الله) را می‌توان به سه بخش کاملاً مجزا تقسیم کرد.

فیلم شروعی بسیار امیدوار‌کننده دارد. در اولین تصویر عبارت «تقدیم به داریوش مهرجویی» نقش‌می‌بندد و بعد مجموعه‌ای از نام‌های محترم و قابل اعتنا. سپس بییننده بی‌مقدمه به فضای فیلم پرتاب می‌شود که مینا (لیلا حاتمی) از دادگاه خانواده بیرون می‌آید و صدای محزونش طنین‌انداز می‌شود. فیملساز با تأکید اعلام می‌کند که قرار است روایت کلاسیک داستان را بشکند و بدون مقدمه‌پردازی، مقطع بعد از یک فاجعه (طلاق) را برای نقش‌اولش به تصویر بکشد، در ضمن با سه نشانه (1: درج نام مهرجویی، 2: نمای بسته چهره لیلا حاتمی و 3: صدای روی تصویر – نریشن) مزه شیرین «لیلا»ی مهرجویی به کام مخاطب پیگیر سینما ریخته می‌شود. این بخش نوسان ضرباهنگ فیلم بسیار دلنشین است، از روایت تند و قطع‌های تصویری سریع در رستوران فست‌فود تا آرامش قدم زدن در درکه و خوردن خاک. بستر عاشقانه فیلم به راحتی شکل می‌گیرد و بیننده دوست دارد فارغ از تحلیل‌های منطقی روابط، به شیرینی و سادگی کنش‌های روی پرده خیره شود و حتی خود را مجاب کند که مینا (لیلا حاتمی) را از قبل («لیلا» و «بی‌پولی») می‌شناسد و همان اندک مونولوگ‌هایی که بی‌پروا به همه سو می‌رود، از درد دل کردن با پدر بلیط‌فروش تنهایش تا شیرین شدن ذات زندگی دوستش آیلا (الهام کردا) به واسطه حضور بچه، برایش کافی است. از سویی دیگر این‌بار بر خلاف همیشه نقش مرد داستان، کامران (کورش تهامی) است که حضور اثیری دارد. فیلم به صورت ملودرامی نرم با ادای دینی به برخی عاشقانه‌های معروف سینمای ایران آغاز می‌شود. ریتم تند ابتدای این یک‌سوم فیلم که با تصاویر نمای بسته غذاهای فست‌فود همراه است به ملایمت کندتر شده و با گذر از تصاویر میز صبحانه رستوران، در انتهای این بخش در نمای بسته باقالی‌پلو با ماهیچه خانگی دستپخت مینا، آرام می‌گیرد. بی‌رحمی زندگی شهر شلوغ با خلوت عاشقانه مستهلک می‌شود.

یک‌سوم میانی فیلم از جایی آغاز می‌شود که کامران از سفر اول بازگشته و مینا برایش در همان خانه عجیب، شام تدارک دیده است. سادگی مینا در این که انتظار مادر کامران را می‌کشد، باعث خنده کامران و همراهش (کارگر رستوران با شرایط جسمی خاص) می‌شود. این خنده‌ها به هیچ عنوان متناسب با فضای خلق شده در بخش اول فیلم نیست. مخاطب هم مانند مینا با خنده‌ و تعجب، می‌اندیشد که سرانجام چه خواهد شد. در این بخش بسیاری از زمینه‌سازی‌های یک‌سوم ابتدایی داستان ابتر می‌ماند، از کلاس موسیقی اتاق مجاور گرفته تا درگیری‌های متصدی فروش (غزاله جزایری) با مینا. در این بخش، فیلم رنگ و روی ملودرام‌های سطحی می‌گیرد. ضربه‌های داستانی کلیشه‌ای و قابل پیش‌بینی در فیلم به وجود می‌آید. کامران فقط برای شستن و اتو کشیدن لباس سفیدی که از دید مینا خیلی به او می‌آید، به خانه سر می‌زند و کارگر رستوران که تنها برای بردن جعبه‌ها آمده است با لحنی خارج از فضای ترسیم شده توسط فیلم به مینا می‌گوید: «حالا که آقا کامران نیست، ما در خدمتیم.» این بخش قرار است بیانگر فروپاشی درونی مینا باشد اما ابزارهای این فروپاشی به صورت بسیار خام‌دستانه‌ای تعبیه شده است. فیلمساز در برخی موارد روند ملودرام داستان را می‌شکند. هرچند فی‌نفسه این موضوع ایراد محسوب نشده و در صورت عملکرد مناسب می‌تواند نقطه قوت فیلم باشد اما به عنوان نمونه سکانس‌های طوفان تهران و ترسیدن مینا از گربه (که طعنه به ژانر وحشت می‌زند) به شدت با فضای فیلم ناهمگون است. در یک‌سوم میانی فیلم، اثری از هنر فیلمسازی حمید نعمت‌الله وجود ندارد و اثر تا حد یک فیلم متوسط نزول می‌کند.

یک‌سوم انتهایی فیلم از جایی آغاز می‌شود که لیلا در فرودگاه، کامران به را همراه زنی که بخش ابتدایی فیلم به عنوان مدیر رستوران معرفی شده است (لیلا موسوی) می‌بیند. تمهیدات خام‌دستانه یک‌سوم میانی در اینجا بسیار سطحی‌تر می‌شود. قطع‌های داستانی فیلم، انسجام و یکدستی خود را از دست می‌دهد: رانندگی در جاده بن‌بست با تصنیف «آهای خبردار»، پاسخ مثبت آزمایش بارداری و نداشتن پول، آشوب در فست فود، انتقال به گرمخانه و در انتها تیمارداری و مرگ پدر. فیلم که آغازی خوب داشت، در میانه یک پله تنزل می‌کند و در انتهای به صورت رسمی سقوط می‌کند. خبر بارداری و سپس سقط (به فاصله زمانی ده دقیقه در فیلم)، چهره مرد هوسباز بی‌مسوولیت، زدن سیلی بر گوش مرد، پرستاری از پدر و .... برای جمع‌بندی نهایی داستان از سازنده «بوتیک» و «بی‌پولی» انتظار نمی‌رود و فیلمنامه را در سطح آثار کم‌اهمیت پیش از انقلاب (فیلمفارسی!) پایین می‌آورد.

هر چقدر سکانس آماده کردن صبحانه برای مینا و فرستادن عکس آن توسط کامران به همراه مونولوگ دلنشین «این خوشمره‌ترین خاکی بود که تا حالا خوردم» زیبا از کار درآمده است، اما حتی صدای جادویی همایون شجریان نتوانسته است ضعف سکانس بی‌هدف رانندگی مینا را بپوشاند. برای مقایسه شاید بهتر باشد به سکانسی از فیلم الهام‌بخش این اثر یعنی «لیلا»، اشاره کرد که محمدرضا شریفی‌نیا با سه‌تارش برای لیلا می‌خواند «ذلیل و بیچاره‌تر از من نیست در کوی تو». صحنه انتهایی «رگ خواب» نشان‌دهنده رهایی لیلا برای شروع یک زندگی جدید است، روایتی که تهمینه میلانی در انتهای «دو زن» با بیان جمله «وای من چقدر کار دارم» از زبان نیکی کریمی به تصویر کشید، که آن هم ادای دینی به «پری» مهرجویی بود. 

/ 0 نظر / 25 بازدید