بچه رزمری

زندگی فاجعه‌بار رومن پولانسکی بی‌شک نقش بسزایی در هنر فیلمسازی او داشته است. بدون تردید پولانسکی یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینماست. محدود نبودن به یک ژانر خاص و محسوس بودن تفکرات او در کلیه آثارش از مهمترین ویژگی‌های فیلم‌های اوست.

بچه رزمری، فیلم ترسناکی است. ترسناک بودن این فیلم به معنی نشان دادن صحنه‌‌های خشن و خونین و ... نیست بلکه فیلمساز به معنی واقعی، وحشت را در ذهن بیننده می‌آفریند. یک داستان بسیار سرراست و معمول، که با دقت و تأکید بر ظرایف روایت می‌شود. رزمری و شوهرش تصمیم می‌گیرند که بچه‌دار شوند. همه‌چیز طبیعی است. حتی دردهای غیرعادی رزمری نیز طبیعی است. به نظر می‌رسد دغدغه اصلی فیلم پیرامون این موضوع است که با نظرات متناقض اطرافیان چگونه باید برخورد کرد. تفکرات رزمری در مورد جادوگران نیز صرفاً یک توهم ناشی از دردهای بارداری به نظر می‌رسد. بزرگترین دغدغه ذهنی رزمری حرفهای دوست قدیمی او در مورد عجیب بودن روند بارداری اوست. بزرگترین اقدامی که در این خصوص انجام می‌دهد هم دور شدن از پزشک خود (که در تلویزیون حضور می‌یابد و بسیار معروف است) و بازگشت به پزشگ گمنام اولیه خود است. اما وقتی پزشک اولیه نیز صحبت‌های او را ناشی از توهمات روانی تشخیص می‌دهد و با پزشک اصلی او تماس می‌گیرد، جای شکی برای تماشاگر باقی نمی‌گذارد که همه چیز طبیعی است.

بیننده به راحتی در این دریای آرام شناور است و کلیه اتفاقات کوچک اما مشکوکی که روی می‌دهد نیز به نظر او موضوع مهمی نیست. وجود کمد در جلوی درب انباری، دسر بستنی همسایه، جای خراش روی بدن رزمری، کور شدن رقیب شوهر رزمری، تصادف و مرگ دوست قدیمی، سوراخ بودن گوش همسایه و ... همگی جزء این موارد کوچک هستند.

اما درست در فصل پایانی فیلم، همه چیز تغییر می‌کند. تماشاگر تازه می‌فهمد که کلیه اتفاقات پیش پا افتاده زندگی رزمری از قبل برنامه‌ریزی شده بود. او به سختی اسیر دسیسه یک گروه شیطان پرست قرار گرفته است و  از همه بدتر بچه‌اش. این رویداد تماشاگر را از عمق وجود می‌ترساند. یک زندگی کاملاً عادی و به دور از هر گونه اتفاق عجیب به راحتی می‌تواند بستر یک رویداد هولناک باشد. شک کردن به همه چیز، نداشتن راه فرار، احساس این که تمامی افراد نقش بازی می‌کنند و کسی نیست که بتوان به او اعتماد کرد و ...، مجموعه وحشتناک‌ترین تفکرات فلسفی است که یک فرد می‌تواند به آن دچار شود و فیلمساز به راحتی بیننده را به درون آن هل داده است. درست مثل حالتی که انسان در دریایی آرام و کم عمق سرخوشانه برای خود قدم می‌زند و ناگهان (در اوج عادی بودن همه چیز) به درون یک چاه کشیده شود.

رزمری در انتهای فیلم به آرامی گهواره نوزاد خود را تکان می‌دهد و برای فرزند شیطان مادری می‌کند. آهنگ لالایی رزمری، هنوز هم تکان دهنده است.

/ 3 نظر / 16 بازدید
ایمان

امید جان. نمی دونستم که اینقدر تو کار فیلم هستی. دمت گرم.

ایمان

ایمانِ دبستان مهد دانش. فرهنگ شهر. یاد اومد؟[چشمک]

ایمان

[لبخند] به همچنین شما هم اضافه شدین.