سينما پاراديزو

سينما پاراديزو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عشق فقط در گذشته ها بود

 

سينما پاراديزو  واقعيتي در ميان رويا و رويايي در ميان واقعيت...

واقعاً سينما همان عشق است يا عشق همان سينما ، پس زندگي چه مي شود؟

وقتي تمام زندگي يک نفر سينماست ، وقتي پولهايش را مي دهد تا فيلم ببيند و بعد حاضر است کتک بخورد، وقتي حاضر است خودش را به مريضي بزند تا فقط دوست آپاراتچي بشود و وقتي فقط با نگاه کار کردن با پروژکتور را ياد مي گيرد، آيا زندگي سينما نيست؟

اما وقتي براي دريافت جواب عشق،قرارش را بعد از کار مي گذارد وبعد از سينما مي رود تا زير پنجره بايستد، آيا عشق همان سينما نيست؟

پس چرا وقتي عشق جوابش را مي دهد،سينمارا فراموش مي کند و مردم از سالن فرياد مي کشند؟

آيا وقتي پيرمرد به او مي گويد دخترک به اينجا نيامده است ، اين جمله به خاطر نمي آيد که « عشق تو وصال يار حروم ميشه…«

آيا وقتي براي فراموشي تمام خاطره ها مجبور به سفر مي شود و مي رود به دنبال سينماگري ، سينما علاج درد عشق نيست؟

سينما با انسان چه کار مي کند…؟

چرا يادگاري پيرمرد تکه هاي فيلم بود...

عشق فقط در گذشته ها بود، با صداي انفجار سينما، مرد مي لرزد، زن مي گريد و دخترک مي خندد...

آيا عشق فقط در گذشته ها نيست؟؟؟

عشق آن نگاهي است که پشت پنجره سينما پاراديزو منتظر اتوبوس ساعت پنج است.

عشق آن بوسه آخر کنار دريا، بعد از سي سال از اولين نگاه عاشقانه، است.

عشق آن دزدکي نگاه کردن به پرده جادويي است.

عشق فقط در گذشته هاست. حالا کسي عشق را نمي فهمد...

درست همانند اين که حالا کسي حق مالکيت آن پيرمرد بر ميدان را نمي فهمد...

مثل حالا که سينما خراب مي شود و مردم فقط نگاه مي کنند...

عشق پرسه زدن ميان تکه کاغذهايي است که پيرمرد گفت نبايد هيچ وقت آنها را دور انداخت...

عشق حفظ کردن ديالوگ فيلم هاست...

عشق آن سربازي است که شب نود و نهم مي رود...

و عشق، زندگي پيرمرد است که تمامش را پاي سينما ريخت...

 

عشق فقط در گذشته ها بود...

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
محمد

اغراق نيست اگربگويم سينما پاراديزو را بيش از بيست بار ديده ام و هنوز برايم همان طراوت و تا زگي تماشاي نخستين بارش رادارد. تورناتوره با سينما پاراديزو وشاهكار ديگرش( مالنا)حرمت ديگري بةسينماي ديجيتالي و كامپيوتري امروزبخشيد.براي شيفتگان حقيقي سينما ۷

محمد

سينما پاراديزو پنجره اي است به باغ گل سرخ.با عطر و ياد و خاطره سينماي نجيب كلاسيك.توتو انگاره مثالي همه آن عاشقان دلشده اي است كه نور عشق و زندگي را در سالنهاي تاريك سينماها جستجو مي كردند.نگاه شاعرانه ونوستالژيك تورناتوره در اين فيلم ستايش انگيز است.و موسيقي تغزلي موريكونه فراموش ناشدني. تورناتوره اميد امروز سينماي ايتاليا و جهان است.

مرتضي

بابا اينکاره واقعا عاليه اميد جان حتنا لينکت رو تو وبلاگم ميزارم به منهم سر بزن

ساسان

درود بر شما