شوق دیدن هامون روی پرده عریض

نامه‌ای خطاب به دوست دیرینه، یار غار

سلام جانور،

یادت می‌آید چند سال قبل، زنگ زدی و گفتی «مجله فیلم رو خوندی؟» و من بدون این که بپرسم کدام شماره و کدام قسمت، گفتم :«آره، کی برنامه بذاریم؟» مانی حقیقی فراخوان داده بود برای جمع کردن هامون‌بازهای جهان.

یادت می‌آید چند روز بعد نشستیم برای بار چندم هامون را دیدم و برایش نوشتیم «ما قبل از اینکه هامون‌باز بشیم، مهرجویی‌باز شدیم اون هم با پری...ما هنوز هامون رو روی پرده ندیدیم، تأثیری رو هم که روی جو روشنفکری اون سال‌ها گذاشته حس نکردیم؛ راستش ما سال 68 اصلاً فکر نداشتیم (نه که الآن داریم؟) که بخواد روشن باشه یا خاموش...»

یادت می‌آید که چند وقت بعد زنگ زدی و گفتی مانی تماس گرفته و بعد رسماً هامون‌باز شدیم.

یادت می‌آید که همین چند وقت پیش، وقتی خبر اکران فیلم را شنیدی، فقط گفتی «پایه‌ای؟» و حتی منتظر جواب هم نشدی.

بالاخره موفق شدیم، بالاخره توانستیم هامون را روی پرده ببینیم. شاد شدیم. اما می‌دانی فرقش با قدیم‌ها چه بود؟

-         این فیلم دیدن، مانند 14 سال پیش، در آن شب سرد و خلوت زمستانی نبود که با هم پری را دیدم و احساس کردیم لذتی جدید را در زندگی کشف کرده‌ایم.

-         این فیلم دیدن، مانند سالهای دبیرستان نبود که پس از دین هر فیلم، دنبال «پرونده یک فیلم» بگردیم، تا عطش ندانسته‌هایمان را سیراب کنیم.

-         دیگر اکثر کتابهای نشان داده شده در فیلم را خوانده‌ایم و لذت کشف یک کتاب تازه از بین رفته است.

-         هرچند کشف حضور کوتاه پانته‌آ بهرام این بار غافلگیرمان کرد اما هیچگاه به اندازه لذت کشف شاهزاده ابراهیم نرسید.

حسودی‌ام می‌شود به کسانی که فقط چند سال از ما بزرگترند. کاش سالهایی که با دیدن بانو، لیلا و درخت گلابی بر روی پرده، سینما را کشف می‌کردیم، هامون هم اکران می‌شد. کاش فقط چند سال بزرگتر بودیم.

/ 3 نظر / 35 بازدید
جانور

یادمه. آی که چقد اون شب زمستونی، گرم‌کردن دستامون (من و تو حمیدتون) با شعله آتیش پیت حلبی اون یارو تو راه برگشت چسبید. یادمه...

آفرین

باورم نمیشه که هنوز هم آدمایی باشن که راجع به فیلمای سالهای 67-68 حرف بزنن و یادی بکنن. من عاشق لیلام. عاشق بانو . اصلا فکر نمی کردم کسی فیلم میکس رو اصلا به خاطر بیاره. فکر می کردم فقط خودم هنوز تو اون دوره گیر کردم. فکر می کردم فقط خودم این آرزو رو داشتم که ای کاش چند سال بزرگتر بودم.خوشحالم. خیلی خوشحالم. پاینده باشید و موفق.

نسیم

از مطالبتان لذت بردم...من هم عاشق نوشتنم ودنیای سینما وتئاتر دنیای ذهنم است دنیایی که بیش از دنیای واقعی که در آن زندگی میکنم من را غرق در خود میسازد....سایتتان را در بوک مارک گذاشتم که از خوانندگانتان باشم