خيلی دور، خيلی نزديک

 

۱- عنوان بندي يا «چيزي که ظاهراً زيباست، ممکن است واقعاً زيبا نباشد...»

عنوان بندي يک فيلم مي تواند مقدمه اي باشد براي وارد کردن تماشاگر به فضاي فيلم، هرچند در خيلي از فيلم ها عملاً از اين قابليت استفاده نمي شود؛ اما «ميرکريمي»، هوشمندانه، اين ويژگي را به کار بسته است. کات هاي متعدد به موتورسواري که قرار است عکسهاي سي تي اسکن را به مطب دکتر «عالم» ببرد (و تماشاگر اين مطلب را چند دقيقه بعد مي فهمد)، به اين نکته اشاره مي کند که موتورسوار يا چيزي که در دست اوست احتمالاً نقش مهمي در روايت داستان فيلم خواهد داشت. ساير قسمت هاي عنوان بندي در استوديوي تلويزيون مي گذرد. آموزش سبزي پلو با ماهي و اشاره مدرس آشپزي به تماشاگر مي فهماند که از نظر موقعيت زماني، نزديک به هنگام تحويل سال قرار دارد. زماني که بعداً در فيلم به شکل استعاري از آن استفاده مي شود. اولين نکته اي که از دکتر «عالم» در فيلم ديده مي شود، با اکراه باز کردن کراوات است و سپس مجري برنامه اعلام مي کند که او جراح متخصص مغز و اعصاب است. اشارات طنزآميز به مسيحي که بر بالاي صليب با موبايل صحبت مي کند و سربازان رومي که سيگار مي کشند نيز در کنار تمام فضاي استوديو، اين مطلب را به تماشاگر القاء مي کند که پشت برنامه شسته و رفته اي که از تلويزيون پخش مي شود کلي بوي روغن سوخته و ماهي و سيگار به همراه بي نظمي و سروصدا و محدوديت و... وجود دارد: متخصصي با کمال احترام به تلويزيون دعوت مي شود ولي براي پاسخگويي به هر سؤال فقط دو دقيقه فرصت دارد. عنوان بندي فيلم با اداي کلمه «به نام خدا» توسط دکتر «عالم» تمام مي شود. اين عبارت هم به نوعي نشان دهنده شروع فيلم با نام خدا مي باشد و هم با توجه به مکثي که دکتر بر روي کلمه «خدا» دارد، تماشاگر را به درون دنياي فيلم پرتاب مي کند.

۲- معرفي شخصيت دکتر عالم يا« تو کز محنت ديگران بي غمي...»

بعد از پايان عنوان بندي، فيلمساز به دنبال شخصيت پردازي نفر اول فيلمش مي رود. شخصيتي که قرار است گام به گام تحول او را در طول فيلم نشان دهد. ابتدا جلسه اي در رستوران برج سفيد و نو کيسه اي که پدرش (پنجه طلاي متخصص در امور سهام) بايد تحت عمل جراحي قرار گيرد. کسي که به جاي بوي عطر و ادکلن، آروغ سر سفره او را لو مي دهد و حاضر است به راحتي ۱۰ ميليون تومان بدهد تا دکتر «عالم» فقط هنگام عمل پدرش حضور داشته باشد. صحنه کندن پوست گوجه کباب شده با دست نيز از آن صحنه هايي است که خوب از کار در آمده است. در اين سکانس فيلمساز به تماشاگر مي فهماند که دکتر «عالم» آدمي است که به هر نحو دنبال پول است حاضر است از شهرت خود هرگونه استفاده يا حتي سوءاستفاده اي هم بکند اما با اين تازه به دوران رسيده هاي نوکيسه خيلي تفاوت دارد: فرهنگ و کلاس اجتماعي خيلي بالاتر. در ادامه يک بحث تلفني با يک دوست خارج از کشور در مورد شرط بندي در مسابقات اسب سواري، اين شخصيت را در ذهن تماشاگر کاملاً تثبيت مي کند. سپس نماي مطب دکتر در طبقه هفدهم، صحبت با بستگان يک مريض قطع اميد شده و عکس العمل بي روح در مورد اجازه سفر مريض به مشهد، گوشه هاي ديگري از دکتر «عالم» را روشن مي کند. دکتري که بيشتر به ماديات مشغول است و به معنويات اعتقاد چنداني ندارد. اين جمله ها شايد بيشتر اعماق فکر دکتر را نشان مي دهد: «شايد حال شما را نفهمم ولي مي دانم دخترتان چه حالي دارد؛ صرف اين هزينه بالا براي چند سال بيشتر زنده ماندن نمي ارزد؛ براي کسي که در يک بيابان، ته يک چاه، بدون نور و بدون صدا، اسير شده است، از دست کسي کاري بر نمي آيد و ...»

در همين زمان است که آشنايي اوليه با پسر دکتر «عالم» که شب تولد او نيز هست، بوجود مي آيد. با توجه به علاقه اي که سامان (پسر دکتر) به نجوم دارد، پدر يک تلسکوپ گرانبها را براي تولد او خريده است. مسؤول نصب تلسکوپ آن را در تراس مطب دکتر قرار مي دهد. پس از اتمام کارهاي روزانه، دکتر به سراغ تلسکوپ مي رود و با آن به خيابان نگاه مي کند. مردم مشغول خريد عيد و روشن کردن آتش چهارشنبه سوري و ... هستند. دوباره زمان فيلم به تماشاگر القاء مي شود و نشانه ديگري از شخصيت دکتر؛ تلسکوپ که وسيله ديدن آسمان و فضاي بيکران بالا است در دست دکتر به وسيله اي براي ديدن پايين (مردم و خيابان) تبديل مي شود. انگار دکتر با عالم بالا خيلي فاصله دارد. انگار حتي براي يک بار هم بالاي سر خود را نديده است.

۳- اولين نشانه هاي معناگرايي در فيلم يا «حادثه برج و کبوتر باعث فاجعه دلبستگي شد... »

اولين نشانه هاي معناگرايي در فيلم با رفتن منشي و تاريکي هوا شکل مي گيرد. توجه دکتر به عکس هاي سي تي اسکن جلب مي شود. برق مي رود. چند لحظه بعد، همراه با يک موسيقي ضربي مؤثر، لامپ هاي پشت عکس ها به صورت عجيبي روشن مي شوند. سکوت دکتر خبر از يک تشخيص ناراحت کننده مي دهد و بعد ... زندگي رو اتمام پسرش ... وخامت موضوع کمي بعد روشن تر مي شود، دوست راديولوژيستش خبر از سرگيجه، تهوع، دوبيني و تب سامان مي دهد. دکتر «عالم» هنوز در شوک است. وقتي دوست دکترش هم از پشت تلفن با خنده مي گويد، سرش را باز کن تا شاگردانت يک کيس (case) ببينند، ديگر مطمئن مي شود که پسرش دارد از همان دردي مي ميرد که او متخصص درمان آن است. حال دکتر «عالم» دگرگون مي شود. حالا به چيزي به اسم مرگ فکر مي کند که تا پيش از آن به صورت بازيچه اي در دستش بود. دگرگوني کامل حال دکتر «عالم» را مي توان در مقايسه اين عکس العمل او با جوابهايي که به خانواده مريض قطع اميد شده در مطب داده بود، بيشتر درک کرد.

۴- آشنايي با خانواده دکتر يا «بين ما هرچي بوده تموم شده...»

هنگامي که دکتر «عالم» به خانه مي رسد، جشن تولد سامان تمام شده است. برخورد با خدمتکار خانه و برخورد با همسرش که قرار است به همراه خواهرش و يک مرد غريبه به اصفهان و از آنجا به کيش برود، نشان مي دهد که دکتر در خانه شرايط ايده آل و آرامش بخشي ندارد. اين امر با رفتن زن بوسيله تاکسي تلفني تکميل مي شود، هرچند دکتر در وضع روحي مناسبي نيست. فرزند دومش (اردشير) را نيز طوري در آغوش مي گيرد که انگار به آخرين بازمانده خود مي نگرد. هنگامي که دکتر به اتاق سامان مي رود، آنچنان با دقت به اطراف نگاه مي کند که انگار براي اولين بار با چنين توجهي وارد اين اتاق شده است. فيلمساز با نشان دادن گوشه هاي مختلف اتاق سامان (آسمان نما، هشت کتاب، تابلوي چهار قل روي ديوار و ...) در واقع گوشه هاي مختلف ذهن سامان را نشان مي دهد، شخصيتي که در طول فيلم فقط با همين نشانه ها معرفي مي شود. سامان کوله پشتي اش را جا مي گذارد تا اين کوله پشتي و دوربين هندي کم درون آن به همراه تلسکوپ حلقه ارتباطي جديد پدر و سر را کامل کند. دکتر «عالم» در اين زمان کاملاً آشفته است، «درست مثل کسي که قبل از اينکه ورقه امتحاني اش را پر کند، برگه را از دستش گرفته باشند».

۵- شروع مسير سلوک يا «در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن...»

از اين بخش سير و سلوک دکتر شروع مي شود. فيلمساز حالت دوگانه اين سير را به خوبي نشان مي دهد. يعني از يک طرف جدا شدن نسبي دکتر از مادياتي که کاملاً به آن وابسته بود و از طرفي ديگر ادامه نسبي وابستگي هاي او به ماديات. در همان ابتداي سفر ابتدا دکتر از حضور در اتاق عملي که ۱۰ ميليون تومان برايش نفع دارد به راحتي مي گذرد اما همچنان با يک بنز گرانقيمت در کوير مشغول رفتن است. فيلمساز اين دوگانگي را بسيار زيبا به تصوير کشيده است. دکتر مي خواهد به روستاي «مصر» برود. کنايه بسيار زيبايي که اين بار پدر به جاي چشم انتظاري خود به جستجوي پسر بر مي خيزد. ديدن قطار و شتر (نمادهاي مدرنيته و سنت

/ 2 نظر / 27 بازدید
sina

سلام....وبلاگ زيبايی داری اميدوارم موفق باشی....منتظر پيام های سبزتون هستم.

مهدی

من ميخوام با شما ارتباط بر قرار کنم چی کار کنم کمکم کنيد