به یاد علی حاتمی

  

هنوز بچه بودم که تلویزیون سریال هزاردستان را پخش می کرد. یادم می آید جمعه ها، همه بزرگترها منتظر بودند تا آن را ببینند. برایم جالب بود که چه چیزی در آن وجود دارد که همه را جذب می کند. عنوان بندی به یاد ماندنی سریال را هنوز در خاطر دارم: تراشیدن قلم و کشیده شدن آن بر روی کاغذ و سپس خون. فضای سریال هم طوری بود که نمی شد از آن چشم برداشت اما از خود آن چیزی نمی فهمیدم. شخصیتها را به خوبی به خاطر دارم اما از داستان سریال چیزی در ذهنم نمانده است. آرزو می کنم یک بار دیگر فرصتی دست بدهد تا بتوانم این سریال را ببینم.

 

***

 

آذرماه هرسال یادآور عروج علی حاتمی است. آذر ۱۳۷۵ را به خوبی در خاطر دارم که حاتمی رفت.

 

***

 

حاتمی را با مادر شناختم و بعد از آن با سوته دلان درک کردم. سوته دلانی که شاید بیشتر از پانزده بار آن را دیده ام. بعدها طوقی و حاجی واشنگتن نیز به جمع آنها اضافه شد اما هنوز در حسرت هزاردستان می سوزم.

 

***

 

امسال، به نظر من، سالگرد علی حاتمی کمی متفاوت برگزار شد. برنامه سینما چهار با پخش حاجی واشنگتن و گفتگوی فریدون جیرانی با عزت الله انتظامی حال و هوای منحصر به فردی داشت. روزنامه شرق نیز با اختصاص ویژه نامه ادب و هنر خود به علی حاتمی، کار جالبی انجام داد. این دو رویداد من را به یاد شماره ۱۹۷ مجله فیلم (یاد نامه علی حاتمی)، شماره نابی که حالا نایاب هم شده است، انداخت. من این شماره را از میان مجله های بی شمار و نامنظم کانون فیلم دانشگاه صنعتی شریف، هنگامی که در آنجا مسوولیت کوچکی داشتم، دزدیدم! (این کار چه اسمش دزدی فرهنگی باشد چه رانت خواری چه سوءاستفاده از قدرت یا هر چیز دیگر، من آن را با افتخار انجام داده ام) این شماره با رنگ جلد سفید و تصویر علی حاتمی، حال و هوای غریبی دارد.

 

***

 

می گویند خیلی از کسانی که حالا سنگ حاتمی را به سینه می زنند، سابقاً از مخالفان او بوده اند و تا حد اعطای لقب «مادربزرگ قصه گو» به او، پیش رفته اند. خیلی ها او را به خاطر تحریف تاریخ به باد انتقاد گرفته اند (تن کازانتزاکیس در قبر می لرزد!) و خیلی های دیگر نیز او را از زمره مرتجعین و واپسگرایان می دانسته اند. باز هم من سنم کفاف نمی دهد و هیچکدام از این انتقادات را به خاطر نمی آورم. از زمانی که من خواندن و فهمیدن را آغاز کرده ام هرچه بوده در مدح حاتمی بوده است. این قضیه نگرانم می کند. روی خوب سکه این است که به نظر می رسد خیلی ها متوجه اشتباه خود شده اند و روی بد سکه هم شاید مرده پرستی و حس مرثیه سرایی مردم این مرز و بوم باشد. اما لبه خطرناک سکه اینجاست که آیا امکان دارد کسانی که حالا زیر بار شدیدترین انتقادها و شاید حتی ناسزاها هستند، بعد از مرگ به یک اسطوره تبدیل شوند و ارزش کارهایشان نمود پیدا کند. فکر خطرناکی است. آدم دلش به حال اورسن ولز و همشهری کینش می سوزد.

 

***

 

با اینکه تکراری است و همه جا هم گفته اند اما باز هم باید گفت؛ حاتمی زبان خودش را داشته است، حاتمی تحت تأثیر سینمای بیگانه نبود، سینمای حاتمی فارسی فارسی بود، همواره سنگینی کادرهای حاتمی در سمت راست قرار می گرفت، دیالوگهایش ضرب المثل بود، تاریخ را به روایت خودش نقل می کرد و ...

 

***

 

حاتمی اگر فقط سوته دلان را هم می ساخت، با زهم نامش در فهرست تاریخ سازان سینمای ایران باقی می ماند..

 

***

 

«ساعت زنگ زده، دیگه زنگ نمی زنه چون زنگاشو زده...»

 

(جمله ای از مونولوگ به یاد ماندنیمجید در فیلمسوته دلان)

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید