امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
یک نفر در تصادف دارد می‌سپارد جان نویسنده: امید جهانیان - پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱

روز- خارجی- بزرگراه جلال آل‌احمد

مشغول رانندگی بودم که ناگهان موتوری با سرعت بسیار زیاد از کنار ماشین من عبور کرد، بوق وحشتناکش هنگامی که از کنار پنجره باز ماشین من می‌گذشت، من را تکان داد. بسیار سریع به آیینه بغل ماشین خورد و رفت. داشتم فکر می‌کردم اگر من یا هر راننده دیگری در این شرایط کمی هول شود و فرمان را بچرخاند، چه تصادف‌هایی ممکن است در این سبقت‌های مماسی رخ دهد. عصبانی شدم. آن موتوری بی‌مبالات را نفرین کردم که نفهمی او ممکن است باعث بدبختی اشخاصی شود که هیچ گناهی ندارند. در دور برگردان زیر پل شیخ‌فضل‌الله، همان موتوری را دیدم که نقش بر زمین شده است. با سرعت زیاد در پیچ منحرف شده بود. موتور داغان و خودش زخمی شده بود. خوشبختانه به ماشین دیگری نخورده بود. بی‌اختیار خوشحال شدم. دلم می‌خواست با همان حال زخمی، چند ساعتی گوشه خیابان بماند تا فکر کند که ممکن بود اتفاقات بدتری بیفتد.

شب - خارجی- بزرگراه رسالت

ترافیک شده بود. ساعت 5/12 شب این ترافیک سابقه نداشت. جلوتر که رفتم دیدم تصادف است. یک پراید از آن سوی بزرگراه به این سمت پرت شده بود. افتادن به سوی دیگر در یک بزرگراه شهری یعنی سرعت غیرمجاز، آن هم به میزان خیلی زیاد. دو سرنشین پراید کشته شده بودند. سه عضو یک خانواده که به آرامی در این سوی بزرگراه حرکت می‌کردند هم کشته شده بودند. احتمالاً شاد و خندان در این ساعت نیمه‌شب از یک مهمانی خانوادگی باز می‌گشتند و اصلاً نفهمیدند که از کجای آسمان یک ماشین دیگر بر سر آنها آوار شد. احتمالاً فرصت فکر کردن هم نیافتند. آیا کشته شدن راننده پراید، کمترین مجازات ممکن برای او نیست؟

شب‌های متعدد - داخلی -  اتاق خودم

هدف برخی از رانندگان کشور ما از این رانندگی چیست؟ آیا تخلف از قواعد راهنمایی و رانندگی، افتخار محسوب می‌شود؟ علیرغم این که می‌دانم شاید اندکی غیرانسانی باشد، اما هنوز هم وقتی خبر تصادف می‌شنوم برای مقصر حادثه ناراحت نمی‌شوم حتی اگر کشته شده باشد چون همیشه به چهره طرف دیگر حادثه فکر می‌کنم که بی‌گناه درگیر این حادثه شده است.

روز - خارجی - جاده هراز

باید اعتراف کنم که من هم در این جاده، سابقه بد رانندگی کردن دارم و می‌دانم رسیدن به یک کامیون در مواضع سبقت ممنوع چقدر سخت است. اما حالا که به قول اطرافیان، شبیه پیرمردها رانندگی می‌کنم، تجربه مضاعف پیدا کرده‌ام. تفاوت این دو نوع رانندگی در جاده هراز برای رسیدن از شمال به تهران (و بالعکس!) به طور متوسط در حدود نیم ساعت است. این نیم ساعت را می‌توان با کمی برنامه‌ریزی، زودتر از خواب بیدار شدن و ... جبران کرد. هرچند فکر می‌کنم که بیشتر افرادی که با رانندگی پرخطر این نیم‌ساعت را برای خود می‌خرند، آن را صرف دراز کشیدن پای تلویزیون و عوض کردن کانال‌های مختلف می‌کنند.

امروز - داخلی – پشت کامپیوترم

فرهنگ‌سازی کار خوبی است. یکی از نوشته‌های «تیونینگ تاک» از صفحه فیس‌بوک «مسابقات خیابانی» که امروز به چشمم خورد، روایت جالبی است. عیناً آن را اینجا نقل می‌کنم شاید به اشاعه این فرهنگ‌سازی کمکی کرده باشم:

...
داری میخندی و میری فکر میکنی بهترینی از همه جلو میزنی دوستات برات سوت میکشن به نظرت همه راننده‌های دیگه دست و پا چلفتی‌های درد سر سازن. میخوای از دست این احمقها فرار کنی و برسی به جایی که خلوت باشه گاز میدی و میندازی توی لاین مخالف پلیس هم که خبری نیست . از رو بروت یه ماشین کند که توش یه خانواده دارن برمیگردن میاد .. تو ترمز میکنی ... ماشینت میچرخه ... میخوای به این فکر کنی که در اینگونه موارد یه راننده حرفه‌ای چیکار میکنه که یه ضربه شدید بهت وارد میشه. چشماتو باز میکنی ... مردم دور و برت جم شدن ... دوستت رو میبنی که دیگه نمیخنده  سرش له شده و چشماش باز مونده .. یکی دیگشون صدای فریادش میاد. از دورتر صدای  ناله زن و بچه میاد. ماشینت، مایه افتخارت تبدیل شده به یه غول مرگبار متلاشی و از کار افتاده. پلیس میاد ... اینجا ایرانه از آمبولانس خبری نیست. یه پتو میندازن روی دوستت راننده های دست و پا چلفتی دور و بر دوستت که پولدار هم بود سکه و 100 تومنی میریزن میخوای یه چیزی بگی ... سرت گیج میره ... میخوای گریه کنی ... بالای سرت مردم رو میبینی که سرشون رو تکون میدن و بعد میخوابی ... چشماتو باز میکنی ... همه جا سفیده.. خانوادت با ناراحتی دور و برتن ... تازه معنی درد رو تجربه میکنی و ناله میکنی ... نمیتونی غذا بخوری ... چشمات درست نمیبینن ... چند روز درد میکشی... سراغ دوستت رو میگیری مرده. توی اون تصادف شش نفر مردن .... تو اونا رو کشتی... از خودت بدت میاد ... حالا باید دیه بدی ... بیمه 60 میلیون مابه‌التفاوت میخواد ... ماشینتو  3 میلیون میخرن ... میمونه 57 میلیون ... به زندان فکر میکنی و خودت رو توی لباس زندان میبینی ... بابات قرض میکنه ... مامانت طلاهاش رو میفروشه ... خواهرت ... برادرت.. هنوز 40 میلیون دیگه مونده ... تو خونه همه یه جوری نگات میکنن ... بابات خونه رو میفروشه .. و پول رو میده ... وقتی میرین دادگاه و حکم میدن که برین سندتون رو آزاد کنید به موهای پدرت که اطراف شقیقه سفید شدن فکر میکنی ... به مادر دوستت که زجه میزد و بچه‌اش رو از تو میخواست ... به تنها دختر بازمانده از خانواده ماشین مقابل که به چشماش نگاه میکردی ... به 1 دقیقه قبل از تصادف که تصمیم گرفتی از خط ممتد سبقت بگیری و این که اگه اون فرمون رو نمیپیچوندی و اگه چند ثانیه صبر میکردی ... حالا 10 سال گذشته با همسرت و دختر کوچولوت دارین میرین شمال ... وقتی به نقطه تصادف ده سال پیشت میرسی برای هزارمین بار به اون سال و فشارهایی که متحمل شدی فکر میکنی ... تو فکری که ماشینی رو میبینی که با عصبانیت پشتت چند تا چراغ و بوق میزنه و بعد از کنارت از رو خط ممتد سبقت میگیره ... وقتی از کنارت رد میشن چهار تا جوون رو میبینی که مثل یه راننده دست و پا چلفتی بهت نگاه میکنن و میرن . بدترین راننده قانونمند در شهر بسیار بهتر از بهترین راننده قانون شکن رانندگی میکند.

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...