امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
آقای مهرجویی به احترام حرفتان از جا بلند می‌شوم اما شما فیلم نساختید! نویسنده: امید جهانیان - جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

هفته گذشته در نمایشگاه کتاب، «نقد آثار از الماس 33 تا هامون» برای تکمیل کتابخانه‌‌ام خریدم و سپس در نشر قطره چشمم به کتاب تازه مهرجویی با نام «در خرابات مغان» افتاد. بدون شک در خرید آن درنگ نکردم و خاطرات خوش «به خاطر یک فیلم بلند لعنتی» در ذهنم زنده شد. دقیقاً در همان روز هم فرصتی دست داد تا فیلم تازه مهرجویی را هم بر پرده سینما ببینم: نارنجی‌پوش

به هر حال؛ هر فیلم تازه‌ای از مهرجویی، شوق دیدن را در من زنده می‌کند و هیچگاه از دیدن فیلم‌های او سرخورده نشدم. چه زمان‌هایی که در نوجوانی با پری و بانو و درخت گلابی لذتی بی‌بدیل چشیدم، چه زمانی که با دختردایی گمشده یک نمونه سینمای مدرن ایرانی را تجربه کردم و چه زمانی که مجبور بودم به خاطر طهران، تهران با دوستان غیر هم‌نظر مرافعه داشته باشم.

اما این بار قضیه کمی فرق می‌کرد. بعد از دیدن فیلم اولین جمله‌ای که به ذهنم رسید، عنوان همین نوشته شد: آقای مهرجویی به احترام حرفتان از جا بلند می‌شوم اما شما فیلم نساختید!

استاد گرامی، جناب آقای مهرجویی! بی‌شک برای نظر شما ارزش و احترام زیادی قائلم، حتی می‌توانم ادعا کنم بیش از شما نگران محیط زیست هستم و همانند شما دغدغه اطلاع‌رسانی دارم. اصلاً هم به سفارشی بودن یا نبودن فیلم کاری ندارم اما این فیلم، فیلم نبود. گزارش تلویزیونی بود، برنامه تفریحی سرگرم کننده بود. هرچند که حامد بهداد و لیلا حاتمی و همایون ارشادی و فردوس کاویانی داشت اما فیلم نبود. آقای مهرجویی! بهانه‌هایتان در مورد توقیف و ممیزی و ... را هم خواندم. عذر بی‌مورد نیاورید. یعنی جلوی مرد اسباب‌بازی فروش و رومی را گرفته‌اند؟ اصلاً کاری برای آن فیلم‌ها انجام داده‌اید یا فقط دل دوستداران را خوش کرده‌اید؟ چقدر با ذوق منتظر یک فیلم خوش ساخت در ژانر کودک بودم که ناخودآگاه یاد هانس کریستین اندرسن را برایم زنده کرده بود. آقای مهرجویی، آیا ارجاع دادن به یک کتاب در فیلمتان این گونه باید باشد، چقدر لذت بردم از «ترس و لرز» و «ذن و فن نگهداشت موتور سیکلت» که در هامون به من نشان دادید یا شناختن سلینجر از پری! اما این طور که کتاب «فنگ شوی» را بر سرم کوبیدید، هنوز درد می‌کند.

اگر این فیلم را بدون نام و نشان می‌دیدم، با آن همه ارجاع‌های دوست داشتنی به فیلم‌های استاد، می‌توانستم بگویم که یکی از دوستداران مهرجویی برای دغدغه‌های زیست‌محیطی خود فیلمی با یک داستان نصفه و نیمه ساخته است.

فیلمنامه ضعیف بود، ساختار فیلم مناسب نبود، اوج و فرود در فیلم دیده نمی‌شد. به جز جمع کردن آشغال، ذهن بیننده به جایی پر نمی‌کشید. حتی اجازه نمی‌داد پس از پایان فیلم (مثل خاطره لیلا و درخت گلابی) اندکی چشمان را بست و فکر کرد یا (مثل هامون و پری) بهت زده بود. بر خلاف نظر بسیاری از از بازی لیلا حاتمی تعریف کرده‌‌اند، به نظر من بسیار معمولی بود و برخلاف آن بازی به شدت فنی اردشیر رستمی (با آن دلبر خوبش) را می‌ستایم؛ و باز هم بر خلاف نظر خود آقای مهرجویی، بازی حامد بهداد در این فیلم حرفی برای گفتن نداشت، رفتار طبیعی خودش بود.

هنوز هم نمی‌دانم که چرا در جشنواره فجر، باز هم به بهانه الکی به مهرجویی سیمرغ دادند. آنقدر از این بخش و آن بخش سیمرغ گرفته است که باید برود سیمرغ‌دونی باز کند. این کار، ارزش آن سیمرغ‌های سال‌های دور را از بین می‌برد.

و در انتها دوباره خطاب به استاد عزیز می‌نویسم؛ جناب آقای مهرجویی! من هم مثل شما دغدغه محیط زیست دارم، بیایید با هم کار ‌کنیم، بیایید با هم در پروژه‌های شهرداری سهیم شویم، فیلم تبلیغاتی بسازیم، جشنواره دوچرخه‌سواری و بادبادک راه بیندازیم، مصاحبه کنیم، همه بازیگرانی که مدیون شما هستند را بیاوریم جلوی دوربین تا به مردم بگویند آشغال نریز ... اما ادعا نکنید فیلم ساخته‌اید ... مثل فیلمسازانی که برای انتخابات ریاست جمهوری فیلم تبلیغاتی ساختند و ادعا نکردند ... مثل کیارستمی که گفت A، B، C آفریقا فیلم نیست، سفارش است، تبلیغ است.

پی‌نوشت 1: هنگام دیدن فیلم، در سکانسی که حامد بهداد سر به دیوار می‌کوبید، خانمی که پشت سر من نشسته بود با نگرانی فریاد می‌زد: «نه، درد می‌آد، سرت می‌شکنه». او بسیار بیشتر نگران حامد عزیزش بود (که می‌دانست فیلم بازی می‌کند) تا بطری آب‌معدنی که بعد از پایان فیلم بر روی صندلی او باقی مانده بود.

پی‌نوشت 2: حضور در تیتراژ فیلم، پوشاندن لباس نارنجی به لیلا حاتمی (که در هیچ جای فیلم نبود) برای سر در سینما و گرفتن عکس خانوادگی با لباس نارنجی، فرامتنیت نیست.

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...