امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
خانه‌ای روی آب نویسنده: امید جهانیان - پنجشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٢

عاقبت به خير شوي...

 

»من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو

پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از اين بي خبري رنج مبر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديدوبگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم

گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلي جز که به سر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشراست

گفت اين غير فرشته است و بشرهيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زيروزبر خواهم شد

گفت مي باش چنين زيروزبر هيچ مگو

اي نشسته تودراين خانه پرنقش و خيال

خيز ازاين خانه برو رخت ببند هيچ مگو«

 

   خانه اي روي آب دومين فيلم پس از انقلاب فرمان آرا محسوب مي شود. اولين فيلم او بوي کافورعطرياس با استقبال بي نظير منتقدين روبرو شد و جوايز متعددي از جشنواره فجر از آن خود ساخت. خانه اي روي آب نيز با همين پديده روبرو شد. در مورد فيلم اول مي گفتند اين همه جوايز اداي احترامي است به مناسبت بازگشت فرمان آرا به وطن اما در مورد دومي چه مي توان گفت؟ آيا هنوز اين جوايز ادامه آن احترام ها به حساب مي آيد؟ به نظر مي آيد که اين طور نباشد و فيلم با قابليت هاي خود توانسته است به اين موفقيت ها دست پيدا کند.هرچند حرف و حديث در مورد بوي کافور عطر ياس هنوز زياد است اما بي انصافي است بخواهيم اين فيلم را هم با همان معيار بسنجيم.

   فيلم لايه هاي متعددي دارد و نمي توان از يک زاويه خاص تمام تودرتوي آن را کشف کرد.نکته مهمي که شايد بتوان خيلي از بخشهاي فيلم را بوسيله آن تفسير کرد نقش زن در زندگي دکتر سپيدبخت است. مادرش، که دکتر در کودکي شاهد آزار و اذيت او توسط پدرش بود. »از عمد اونا را جلوي چشم مامان مي آوردي تا حرص اون در بياد و اونوقت اون فقط مي نشست و گريه مي کرد...«کاملاً مشاهده مي شود که اساس ذهنيت دکتر نسبت به مقوله خيانت چگونه شکل گرفته است.شخصيتي با اين کودکي، که زجرآورترين لحظاتش را در کنار گريه هاي مادر گذرانده است، بعيد به نظر مي رسد بتواند خود دست به خيانت بزند. اما چگونه مي توان زندگي بي قيدوبند او را توجيه کرد... زن بعدي زندگي او همسرش بوده است. همسري که کمر او را در زندگي شکست و او به سختي توانست از زير بار صدمات آن واقعه بيرون بيايد(نقل از گفته هاي سرپرستار بيمارستان(بيتا فرهي)) و اين نقطه شروع مسير جديد زندگي دکتر است. رابطه اي با همان سرپرستار که از بي توجهي دکتر نسبت به خود مي نالد ، رابطه با خانم تيرانداز که سرپرستار از او مي پرسد و او موضوع بحث را عوض مي کند(يک ايجاز بسيار هوشمندانه)، رابطه با منشي(هديه تهراني) که از او باردار شده است و در انتها رابطه با تمام آن زنان خياباني که فقط پول برايشان مهم است.آشکار است که دکتر پس از شکست در ازدواج با زنان زيادي ارتباط داسته است. البته اين ارتباط شامل ارتباط جسمي و روحي است.در کنار اين زنان دو زن ديگر هم مشاهده مي شوند:دو نفر از بيماران دکتر. يکي که عملاً به ماشين آدمسازي از طرف شوهرش تبديل شده (رويا نونهالي) که با آن نگاه عميق خود دکتر را به دنبال خودش تا آن سر شهر مي کشاند و ديگري دختري است جسور(بهناز جعفري) که چون قراراست زن يک آدم پولدار ولي مقيد به سنتها بشود بايد باکرگي خود را دوباره بدست آورد.طيف وسيع زن در اين فيلم که هيچ کدام پايبند به اصول خانوادگي نيستند( به جز مادر دکتر و آن زن بدبخت که کاري نمي تواند بکند) شخصيت اصلي را احاطه کرده اند.شايد فرمان آرا مي خواسته سقوط زن از پاکيزگي و زايش را به بازيچگي و آلايش در عصر حاضر و جامعه حاضر نشان دهد و شايد تأثير يک خيانت را در وجود  يک مرد.

   اما به هر حال و به هر علت دکتر سپيدبخت تابع قانون خودش است. با هر زني که مي خواهد رابطه دارد ، سقط جنين مي کند و الکل مصرف مي کند هرچند که با مخدر به شدت مخالف است (دقت شود که مصرف الکل حرمت شرعي دارد اما مصرف مخدر نه) . تا اينجا ممکن است اين طور برداشت کرد که دکتر سپيدبخت برخلاف اسمش چندان سپيدبخت نخواهد بود. هيچ ايراد منطقي هم ندارد اما همه چيز با آمدن کودک حافظ قرآن به هم مي ريزد. از اين به بعد اتفاقاتي مي افتد که شايد بر روي عاقبت دکتر تأثير مي گذارد. اگر از جمله تأکيدي دکتر به پسرش که گفت:« نترس، ديگر جاخالي نمي دهم» و دارد به صورت شعاري (که کمي هم تو ذوق مي زند) تغيير دکتر را نشان مي دهد بگذريم مي توان به نکات حساب شده ديگري رسيد. از رفتن به دنبال آن زن با آن نگاه عجيب در اثر عذاب وجدان و سپس کتک خوردن گرفته تا آن سکانس زيباي گريه پشت به دوربين دکتر. همه اينها نشان مي دهد که «شايد دکتر آدم بدي نباشد!».

   اما نکته  مهمي که حتي اثبات مي کند دکتر « بد» نيست مداواي دست او توسط کودک حافظ قرآن است .کودکي که مي گويد با کسي که فرشته زير مي کند حرف نمي زند. تصادف با فرشته در همان شبي اتفاق افتاد که دکتر با يکي از آن زنان خياباني بود. يک مفهوم کاملاً کنايي که گناه آن شب او را با کشته شدن يک فرشته نشان داد و زخم دست دکتر نشانه اين گناه بود. وقتي زخم بوسيله کودک شفا يافت اين احتمال وجود دارد که گناه دکتر بخشيده شده باشد اما وقتي پسرک شروع به صحبت کرد که چرا بيهوش شده بود ( با اينکه گفته بود با کسي که فرشته زيرمي کند حرفي نمي زند) اين احتمال به يقين تبديل مي شود که گناه دکتر بخشيده شده است.و در انتها عروج دکتر و پسر بچه نشان مي دهد که عاقبت يکساني براي آنها رقم خورده است. و کاملاً مشخص است پسري که از ترس يک لحظه نبود خدا بيهوش مي شود ( و در انتها مي ميرد) حتماً سپيدبخت خواهد شد.

   يونانيان اعتقاد دارند که سرنوشت انسان را يک زن مي بافد. پيرزن سپيد پوش سرنوشت دکتر را مي بافت و در انتها نيز دکتر با رفتن به دنبال يکي از همين سر نخها به سرنوشت خود رسيد. فيلم رادوباره ببينيد، هر جا کاموايي يافت مي شود گوشه اي از سرنوشت دکتر رقم مي خورد.

    عرفان ايراني اصلي دارد که مي گويد انسان هر قدر هم که در بدي فرورفته باشد لحظه اي وجود دارد که مي تواند خود را پاک کند. پاک و بيگناه مانند همان روزي که از مادر متولد شد…و دعاي ما هميشه اين بوده :

» الهي عاقبت به خير شويم...»

 

»حکم مستوري و مستي همه بر خاتمت است         کس ندانست که آخر به چه حالت برود»

                                                                                                            (حافظ) 

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...