امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
چه پیرهن سبز قشنگی نویسنده: امید جهانیان - یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧

پسرک پانزده سال داشت، درست همسن ترانه. به جز درس خواندن فقط از فوتبال لذت می‌برد و مطالعه؛ اما هیچوقت حتی فکرش را هم نمی‌کرد که سینما هم می‌تواند مقوله‌ای قابل اندیشیدن باشد. حق هم داشت. فیلمِ اندیشیدنی، ندیده بود. تا بالاخره آن شب سرد و مرطوب زمستانی در یکی از شهرهای شمالی فرا رسید. جشنواره‌ای کوچک در شهر آنها که فیلم‌های اندیشیدنی سالهای قبل را یک به یک نشان می‌داد. فرصتی فراهم شد و همراه دوستان همسان خود، سر به جادوی پرده نقره‌ای سپرد. آنچه بر آن پرده عریض در یک سالن خالی و سرد جان می‌گرفت، هوش از سر پسرک می‌برد. یعنی امکان داشت؟ مسیر سالن سینما تا خانه را پیاده می‌پیمود. شب سردی بود. اندکی کنار آتش یک رفتگر مکث کرد و سپس به راهش ادامه داد. یعنی واقعاً ممکن است؟

پری دغدغه سلوک داشت و زیر لب ذکر می‌گفت. داداشی او را اذیت می‌کرد اما آنچه در این میان مبهوت کننده بود، حضور صفا و اسد بود. چرا حلزون باید از کوه فوجی آرام آرام بالا برود؟ چرا یک رشته، یک دانشگاه و یک تز؟ چرا دیدن دخترکی که دو تا دوست دارد باید دلیل نامه نوشتن شود؟ چرا ماهی‌های عشق نور تا حد جان به سمت عشق خود می‌پرند؟ چطور ممکن است موقع رانندگی با درخت تصادف کرد؟ چطور ممکن است در یک روستای دورافتاده آرام گرفت؟ چطور ممکن است در اوج سوختن از سرما لرزید؟ چطور ممکن است که اسد بود اما صفا هم بود؟ چگونه ممکن است که پس از اسد، صفا بود؟

پسرک کم‌کم غرق در اندیشه می‌شد. مقوله‌ای جدید به نام سینما را کشف کرده بود و با شادمانی و حیرت در آن غوطه می‌خورد. حالا به راحتی می‌اندیشید. حالا با حمید هامون، دغدغه ابراهیم در کشتن اسماعیل را پیدا کرده بود و چون بچه بود، خود را به جای اسماعیل می‌گذاشت و دیوانه می‌شد. حالا همراه رضا رضایی‌منش می‌فهمید گذر از عشق پدری برای احترام به عشق مادری چه معنی دارد. می‌فهمید که چگونه می‌توان هنگام خداحافظی یک شروع جدید را نوید داد. پسرک همراه گشتاسب، سارا را زجر داد و رهانید و با حضوری کوتاه و سایه‌وار، مریم‌بانو را ویردیناوار به کمال رساند. پسرک حالا اگر روبروی کسی در یک فضای بسته می‌نشست می‌توانست دردمشترک را بیابد. اصلاً همین دردهای مشترک بود که او را با خیلی‌ها پیوند زد و ابعاد تازه جهان را به او شناساند. حالا پسرک هم مانند یک کارگردان، به هنگام نزدیک شدن موعد جشنواره، دیوانه می‌شد. تجربه‌ها اصلاً کم نبودند...

اما پسرک همچنان در حسرت اسد می‌سوزد. می‌سوزد که چرا هیچوقت، تاکنون، دخترکی کوچک را در کنار رودخانه با پیراهن سبز قشنگی ندیده است؟

کاش اسد نسوخته بود و پسرک می‌توانست سوال همیشگی خود را از او بپرسد؟ یعنی ممکن است کوزه‌به‌سرها از این راز آگاه باشند؟ حیف که اسد سوخت و صفا هم دیگر در میان ما نیست.

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...