امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
ماهی ها عاشق می شوند نویسنده: امید جهانیان - چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٤

خواندن سرگذشت «دکتر علي رفيعي» (ماهنامه فيلم، تير۱۳۸۴، شماره ۳۳۴) خيلي جذاب است. تا حدي که باعث مي شود به سرنوشت اعتقاد پيدا کرد.

اين که يک کارگردان تئاتر تصميم بگيرد فيلم سينمايي بسازد اصلاً موضوع جديدي نيست اما جالب اين است که چرا بعد از اين همه سال؟ «رفيعي» اکنون تقريباً ۶۳ ساله است. او تجربه هاي تئاتري بسيار گرانبهايي دارد و حتي تجربه هاي بازيگري سينمايي او هم (مانند «آخرين بازمانده موهيکانها») با ارزش هستند. همچنين با استناد به مطالب شماره ۳۳۴ ماهنامه فيلم، خيلي ها او را سينمايي ترين کارگردان تئاتر مي دانستند. تمام اين عوامل يافتن علت دير آمدن وي به دنياي سينما را مشکلتر مي کند. «آتيه» خانه «عزيز» را تبديل به رستوران کرده است، رستوران بودن آن خانه باعث ميشود«عزيز» بتواند به عنوان يک مشتري و نه به عنوان صاحب خانه، وارد آن شود، پيردختران رستوران تنهايي خود را با وسايل آشپزخانه تقسيم مي کنند، غذا بردن تنها پل ارتباطي «عزيز» و اهل خانه است، «آتيه» اولين بار همراه سيني غذا وارد اتاق «عزيز» مي شود و ...

با توجه به دور بودن وي از ايران، آيا منتظر فرصت مناسبي مي گشت تا با روابط موجود در اين سينما آشنايي بيشتري پيدا کند؟

آيا با توجه به سابقه او، براي فيلمسازي در ايران مشکل سياسي داشته که اکنون برطرف شده است؟

آيا منتظر يک ايده يا فيلمنامه بکر بوده است تا بالاخره حس فيلمسازي اش تحريک شود؟

آيا جو تئاتر ايران او را دلزده کرده است تا به سمت سينما سوق پيدا کند؟

سؤالهاي بيشمار ديگري نيز به ذهن خطور ميکند، که پاسخ دادن به آنها شايد براي خود «رفيعي» نيز ممکن نباشد. اما با تمام اين احوال، «رفيعي» به عنوان اولين کارش، يک فيلم نرم و روان و دلنشين ساخته است و تأکيد هم دارد که ميخواهد کار فيلمسازي را ادامه دهد. اين امر يک خبر خوش براي سينماي ايران است.

(نقد نوشتن بر فيلم يک استاد کار سختي است و شهامت مي خواهد.)

فيلم «ماهي ها عاشق مي شوند» را ميتوان به صورت کاملاً کلاسيک از دو ديدگاه مورد بررسي قرار داد. هر اثر هنري در واقع شامل دو بخش «فرم» و «محتوي» مي باشد. اگر به «ماهي ها ...» هم به همين صورت نگاه شود، دو چهره متفاوت از فيلم آشکار مي شود.

«رفيعي» فرم زيبايي را براي بيان مقصود خود برگزيده است. انتخاب لوکيشن فيلم در شمال کشور با زيباييهاي منحصر به فرد و آرامش بخش، خيلي به فضاي فيلم کمک کرده است. انگار بازگشت «عزيز» به آنجا بعد از اين همه سال، نه براي پس گرفتن خانه قديمي و يا مرور خاطرات گذشته، بلکه بخاطر ايجاد يک احساس آرامش (استراحتي بعد از يک عمر سختي) بوده است. تأکيد بر روي غذاهاي محلي و غير محلي فيلم نيز به صورت ناخودآگاه با احساس لذت ناشي از لوکيشن جمع مي شود. از آنجا که خود «رفيعي» به مقوله هنر آشپزي اهميت زياد مي دهد، اثرات آن در فيلم اولش کاملاً مشهود است. پديده «غذا» در اين فيلم، نقش «قيد» را در يک «جمله» ايفا ميکند که نبود آن ايراد منطقي به شمار نمي رود اما وجود آن باعث توضيح بيشتر يا حتي بالا بردن زيبايي ذاتي مي شود. در واقع داستان فيلم حول مقوله «غذا» حرک

طراحي لباس غير معمول فيلم نيز تا حدي به جلوه هاي بصري فيلم کمک کرده است. در وهله اول به نظر مي رسد اين طرز لباس پوشيدن، اهل خانه را از ساير افراد متمايز مي کند. اين برداشت به احتمال زياد يکي از اهداف فيلمساز نيز بوده است اما در ديدگاهي ديگر اين مي توان اينگونه فرض کرد که انگار اين بازيگران مشغول اجراي يک تئاتر، نه بر روي سن، بلکه در ميان مردم عادي کوچه و بازار هستند. شايد اين امر با توجه به تئاتري بودن «رفيعي» تا حدي منطقي نيز به نظر مي رسد.

نکته مهم ديگر فيلم نيز استفاده از ابزار قديمي مي باشد؛ چمداني که در دست «عزيز» است، ميز توالت چوبي اتاق «عزيز» و.... که تأثيرگذاري خاص خود را بر روي تماشاگر دارد.

شايد سياسي جلوه دادن «عزيز» که کمي هم به «درخت گلابي» (داريوش مهرجويي) شباهت دارد نقطه قوت براي فيلم به حساب نيايد. سياسي بودن «عزيز» که پسرِ خان بوده است (يک بورژوآ با آن عکسهاي «چه گوآرا» ) و حالا به نوعي دنبال سياست رفتن را اشتباه مي داند خيلي خوب از کار در نيامده است. «درخت گلابي» (داريوش مهرجويي) نمونه بسيار مناسبي است که نشان دهد چگونه مي توان سرخوردگي سياسي را به تصوير کشيد.

و اما «محتوا»ي فيلم؛ به نظر ميآمد «رفيعي» براي انتخاب فيلمنامه خود دقت بيشتري به خرج دهد. «رفيعي» هوشمندانه سعي کرده است تا حدي از قواعد روايت کلاسيک (مقدمه، تنش، مجادله، رفع تنش و مؤخره) خارج شود. اين امر به واقعي جلوه دادن داستان کمک شاياني کرده است. به عنوان مثال نحوه آشنايي و ارتباط «توکا» و «رضا» و همچنين دوست «رضا» هيچگاه موشکافي نشده است ( هيچ سکانسي هم وجود ندارد که «توکا» و «رضا» رو در رو قرار گيرند). نمونه هايي از اين دست در فيلم زياد است و فيلمساز آگاهانه نخواسته است فيلمش را به يک ملودرام سطحي تبديل کند. تا اينجا همه موارد نقاط قوت محتواي فيلم بوده است اما در همين مسير نيز «رفيعي» دچار لغزشهايي شده است. داستاني که اوج و فرود چنداني را در پي ندارد نيازي به وقوع اتفاقاتي نظير شک کردن «رضا» به «عزيز» يا ايجاد يک سوء تفاهم براي «آتيه» (هنگامي که وکيل «عزيز» در مورد سند خانه اي که قرار است به وثيقه گذاشته شود به او تلفن مي زند) کمي بي مورد به نظر ميرسد. کاش «رفيعي» حداقل اين دو قضيه را در فيلم مطرح نمي کرد.

گفته شده سکانس پاياني فيلم نسبت به نسخه نمايش داده شده در جشنواره تغيير کرده و کمي معقولانه تر شده است. اين روحيه انتقاد پذيري «رفيعي» براي تغيير سکانس پاياني فيلم (که به اعتقاد برخي مهمترين سکانس هر فيلم، سکانس آخر است) کاملاً قابل احترام است و مي تواند سرمشق همه هنرمندان باشد.

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...