امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
برف روی کاج ها نویسنده: امید جهانیان - پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢

بازی در دو فیلم مهم اصغر فرهادی و همراهی با او در مراسم گلدن گلوب و اسکار سبب می‌شود تا ناخودآگاه در بررسی آثار پیمان معادی، رویه کار اصغر فرهادی نمود داشته باشد.

معادی پیش از بازیگری (که با فیلم‌های درباره الی و جدایی نادر از سیمین آغاز شد) سابقه نوشتن فیلم‌نامه‌های آواز قو، عطش، کما، کافه ستاره و شام عروسی را در کارنامه داشت. اما برای آغاز فیلم‌سازی، فیلم‌نامه برف روی کاج‌ها (از میان نوشته‌های قدیمی خود) را انتخاب کرد.

هرچند خود معادی اذعان داشته است که مقوله «واقع‌گرایی اجتماعی» از قبل مورد علاقه او بوده است و فیلم‌نامه برف روی کاج‌ها را حتی پیش از بازی در درباره الی نوشته است اما آنچه در ظاهر وجود دارد، تغییر سبک فیلم‌نامه نویسی معادی از نمونه‌های ذکر شده به ‌فضایی است که اصغر فرهادی آثار مشهور خود را در قالب آن ساخته است. بنابراین بیراه نیست که این فیلم با مولفه‌های آشنای سینمای فرهادی مقایسه شود.

فرهادی در سه‌گانه چهارشنبه‌سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین، داستان فیلم خود را پیرامون زندگی زوج‌هایی از طبقه متوسط جامعه بنا کرده است که درگیر مناقشاتی بسیار باورپذیر هستند. همین روند در فیلم معادی هم اتخاذ شده است. همانند فرهادی، او نیز پرسش‌هایی اساسی در طول فیلم خود بیان می‌کند که ذهن مخاطب را درگیر کند تا فراتر از روایت فیلم به آنها بیندیشد اما تفاوت کار از همین جا آغاز می‌شود. بر خلاف فرهادی که در طرح پرسش‌ها، به صورت خودخواسته، خارج از بطن ماجرا می‌ایستد و تمام زوایای ماجرا را به مخاطب نشان می‌دهد تا او را نیز به چالش انتخاب و تصمیم‌گیری بکشد، معدی کاملاً یک‌سویه و از دیدگاه یک شخصیت وارد داستان شده است. دقیقاً به همین دلیل هم هست که فیلم برف روی کاج‌ها در عین حال که فیلم خوبی است، فاصله بسیاری با فیلم‌های اخیر فرهادی داشته و از ساختار ساده‌تری برخوردار است.

برف روی کاج‌ها داستانی زنانه است و از این لحاظ بسیار توامند است. فیلم را شاید بتوان تلفیقی از فیلم‌های سالهای ‌دور مهرجویی ( لیلا و سارا) با فیلم‌های اخیر فرهادی دانست. نگرش معادی به بستری که می‌توان نام آن را «واقع‌گرایی اجتماعی» گذاشت، از لحاظ فرم به سینمای فرهادی شبیه است اما از نظر محتوی با فیلم‌های مهرجویی تطابق دارد. دایره شخصیت‌های پیرامون نقش اول، در فیلم‌های مهرجویی بسیار کمرنگ و مبهم است اما در فیلم معادی این شخصیت‌ها، بسیار پررنگ مورد توجه قرار می‌گیرند در حالی که هنوز شخصیت محوری در فیلم وجود دارد اما فرهادی در فیلم‌های خود عملاً به یکدستی میان شخصیت‌ها رسیده است که نمی‌توان با قاطعیت مشخص کرد که شخصیت اصلی داستان او کیست. این موضوع در مقایسه پوستر این فیلم‌ها هم نمود پیدا کرده است.

 برف روی کاج‌ها با تمهید مناسبی آغاز می‌شود. دیدن یک خانم آشنا با مردی غریبه (که بعداً معلوم می‌شود برادرش بوده است) و سوال غیر منتظره علی از رویا مبنی در خبر دادن به همسر آن خانم، تماشاگر را آماده ورود به فضای داستان می‌کند. معادی برای فیلم‌نامه خود، ساختاری کلاسیک را برگزیده است. پس از این سکانس آغازین، معرفی شخصیت‌های فیلم آغاز می‌شود و سپس گره درام در تماس رویا با پرهام (دوست پسر شاگردش نسیم)، به مخاطب اعلام می‌شود. داستان پیرو این گره پیش می‌رود تا در انتها نتیجه‌گیری رغم بخورد اما در میانه این مسیر، معادی از تمهید آشنای فرهادی یعنی اصل غافلگیری مخاطب بهره برده است. کمی پیش از انتهای فیلم، رویا - و همچنین مخاطب - متوجه می‌شود که مریم و بهروز از ابتدا از موضوع اطلاع داشته‌اند و حتی هنوز هم با علی در ارتباطند. هرچند استفاده از این تمهید، نامناسب جلوه نمی‌کند اما از آن به عنوان ابزاری استفاده می‌شود که نقطه ضعف اساسی فیلم است. فیلم می‌توانست در سکانس زیبای کنسرت که نریمان سرخوش و مست در حال لذت بردن از موسیقی در کنار محبوب تازه خود است و رویا غرق در افکار خود نه توجهی به موسیقی دارد و نه نریمان، به اتمام برسد و نیازی نبود تا رویا و مریم بر سر این سوال که «آیا مریم با نگفتن همه واقعیت به رویا کار درستی انجام داده است؟» به آن صورت نامناسب در راهروی خروجی سالن بحث کنند و علاوه بر آن حس دستپاچگی رویا قبل از رفتن به کنسرت (که بسیار هوشمندانه به تصویر کشیده شده بود) با بیان گل‌درشت انتهای فیلم، شعاری به نظر بیاید.

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...