امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
مختارنامه، نقدی بر متن و پاسخی به نقدهای حاشیه‌ای نویسنده: امید جهانیان - یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠

 

«ساحره‌ای مشغول جادوگری در میان جمع است. شمشیری کشیده می‌شود و گردن ساحره را می‌زند. حکم جادوگری در اسلام مرگ است.»

این صحنه‌ها، سکانس افتتاحیه با شکوه سریال امام علی بوده است. داود میرباقری با این سریال، سطح توقع مخاطبان تلویزیون ایران را بالا برد و نشان داد که می‌توان برای نوشتن فیلمنامه یک سریال، بیش از یک سال وقت گذاشت و بیش از صد مرجع مختلف را مورد استفاده قرار داد. هرچند مسافر ری حرف تازه‌ای نداشت اما تسلط تکنیکی کارگردان، علاقه به پرداخت دقیق جزئیات و دیالوگ‌های حساب شده به وضوح در آن هویدا بود. با ساخت سریال نسبتاً خوب و کمتر قدر دیده معصومیت از دست رفته، میرباقری بالاخره به امضای اصلی خود در سریال‌سازی رسید: پرداختن به داستان‌های حاشیه‌ای و جزئیات جانبی برای بیان غیرمستقیم داستان اصلی. او در این سریال داستان شوذب، یکی از یاران امام علی را نقل می‌کند که پس از او در زمان امویان خزانه‌دار کوفه شده است. کار اصلی میرباقری در اینجا ترسیم شک و یقین شوذب در مقوله ایمان است که به صورت موازی با دغدغه عشقی او میان یک دختر مسیحی و یک دختر یهودی نشان داده شده است. زمان داستان در بحبوحه واقعه کربلا می‌گذرد و میرباقری به زیبایی این واقعه را از داستان حذف کرد و صرفاً به حواشی آن پرداخت. علاقه میرباقری به ساخت سریال سلمان فارسی نیز بیانگر همین موضوع است که دوست دارد با همین استراتژی اقدام به تصویر کشیدن زمان پیامبر کند. با فراهم نشدن امکان ساخت این سریال، این بار میرباقری به سراغ داستان پرچالش دیگری رفته است، مختارنامه.

به تصویر در آوردن قیام مختار این اجازه را به میرباقری می‌دهد تا بدون محدودیت‌های معمول مانند نشان ندادن چهره امام‌های معصوم، به داستان کربلا بپردازد. داستان مختار از زمان حکومت امام حسن شروع می‌شود و سپس با یک پرش زمانی بسیار مناسب به بهانه در زندان بودن مختار، از واقعه اصلی می‌گذرد و به وقایع پس از عاشورا می‌پردازد. حالا میرباقری زمینه لازم برای پرداخت دلخواه به گوشه‌هایی از واقعه کربلا را به صورت فلاش بک دارد. از سویی دیگر، دغدغه‌های شک و یقین او که در سریال معصومیت از دست رفته نشان داده شده بود این بار به صورت بسیار کامل‌تر مطرح می‌شود. این پیشرفت به دلیل دوگانگی‌هایی است که در شخصیت تاریخی مختار وجود دارد.

شخصیت مختار همواره در طول تاریخ مورد بحث بوده است. امام علی او را «کَیِّس» به معنی زیرک و با هوش نامیده است. بسیاری معتقدند او خونخواهی امام حسین را بهانه قرار داده تا به حکومت عراق برسد و بسیاری دیگر بر حقانیت هدف او صحه می‌گذراند تا حدی که گفته‌اند هیچ زن هاشمیه‌ای بعد از شهادت امام حسین موهایش را شانه و خضاب نکرد تا زمانی که مختار سر ابن زیاد را برای امام سجاد فرستاد. اما مورد دیگری که کمتر در این روزها مورد بحث قرار می‌گیرد این است که برخی معتقدند که مختار امامت، امام سجاد را قبول نداشته و محمد حنفیه، برادر ناتنی امام حسین را جانشین او می‌دانسته است. این تفکر تا حدی پیش رفته است که در برخی مراجع به اعتقاد مختار بر مهدویت محمد حنفیه اشاره شده است. این دوگانگی برداشت از شخصیت مختار به ظرافت در سریال گنجانده شده است. این سیاست میرباقری به صورت حاشیه‌ای و تکمیلی در شخصیت ابراهیم بن مالک اشتر نیز هویداست. ابراهیم که در واقعه کربلا به علت همین دغدغه‌ها حاضر نبوده است، به قصد جبران به قیام مختار می‌پیوندد و دلاوری‌های بسیای نیز در این راه انجام می‌دهد اما عملکرد او در زمان شکست مختار و مرگ او، هنوز مورد بحث است. برخی بر این باورند که در زمان جنگ مختار با مصعب‌ بن زبیر، ابراهیم در محاصره سپاه عبدالملک بن مروان بوده و نمی‌توانسته به او برسد اما بسیاری دیگر اعتقاد دارند که ابراهیم به مختار پشت کرده و به مصعب پیوسته است. مشاهده می‌شود که چالش دوگانگی در شخصیت ابراهیم نیز وجود دارد.

مهمترین نقطه قوت سریال مختارنامه، فیلمنامه آن است که به خوبی و ظرافت پرداخت شده است. متن گفتاری فیلم با دقت در خور ستایشی نگاشته شده است و جنبه‌های مختلف داستان از قبیل تاریخ، مذهب، حماسه و درام به خوبی در آن لحاظ شده است. توصیف دقیق شرایط موجود و ترسیم ارتباط میان شهرهای مختلف آن دوران مانند مکه، بصره، کوفه و دمشق توانسته است سردرگمی‌های مخاطب را در درک فضای قرن اول هجری از میان بردارد. از سوی دیگر، میرباقری این بار نیز (همانند سریال امام علی) توانسته است با حذف دیدگاه یک‌جانبه (سیاه و سفید)، به خوبی در همه شخصیت‌های داستان خود را به بیننده معرفی کند. در این سریال ویژگی‌های برجسته حتی مذموم‌ترین افراد نظیر ابن‌زیاد نیز (همانند عمروعاص در سریال امام علی) ترسیم شده است. این کار ارزش فیلمنامه را به شدت بالا برده است. استفاده از فلاش بک‌های متعدد به واقعه کربلا نیز از روش‌های خوب ایجاد فرم مناسب برای روایت محتوای آن است.

نقطه قوت بسیار مهم دیگر فیلمنامه این سریال، وجود یک قهرمان به سیاق فیلمنامه‌های کلاسیک در آن است. در سریال‌های قابل توجه سالهای اخیر، شخصیت‌های محوری یا مانند دکتر قریب دور از شمایل یک قهرمان بوده‌اند یا مانند شخصیت‌های کارهای فخیم‌زاده در رده ضدقهرمان به شمار رفته‌اند اما شخصیت مختار در این سریال دقیقاً در چارچوب تعریف یک قهرمان قرار می‌گیرد که روند داستان به او چهره‌ای نیمه اسطوره‌ای نیز می‌دهد. مختار نیز مانند بیشتر قهرمان‌های اسطوره‌ای مبارزه می‌کند، موفق می‌شود، سپس در انتها کشته می‌شود و  موفقیت او احساس لذت و رضایت در درون بیننده القا می‌کند.

معضل همیشگی فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی، روایات متعدد از یک حادثه است که سبب انتقادهای مختلفی به آنها می‌شود. مختارنامه نیز با این معضل دست به گریبان است. به عنوان نمونه این موضوع مطرح شده است که پسر عمر سعد به دست مختار کشته شده است اما در سریال این کار بوسیله مادرش جاریه (خواهر مختار) صورت گرفته است. شبهاتی از این دست در بسیاری از روایات تاریخی (مانند تولد پیامبر و شهادت دخترش) وجود دارد و بنابراین اشکالاتی از این دست همواره وجود خواهد داشت و این موارد نقطه ضعفی در سریال به شمار نخواهد رفت. نکته حائز اهمیت دیگر در فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی، نحوه اضافه نمودن بار درام به آن است که خود واقعه تاریخی ممکن است به تنهایی از آن بهره‌مند نباشد. این کار با پررنگ نمودن برخی شخصیت‌ها فرعی در داستان یا اضافه نمودن رویدادهای غیرواقعی به داستان اصلی انجام می‌شود. به عنوان نمونه در این سریال شخصیت کیان ایرانی بسیار پررنگ‌تر از آنچه در تاریخ وجود داشته است (شخصی با نام ابوعمره کیسان در سمت فرماندهی قوای کوفه)، تصویر شده است. البته نمی‌توان از برخی از اشتباهات نیز به راحتی گذشت. طبق مستندات تاریخی مختار در حدود یک سال از عبدالله بن زبیر (رضا کیانیان) و در حدود 15 سال از محمد حنفیه (محمدرضا شریفی‌نیا) مسن‌تر است که در چهره‌پردازی‌های سریال این نکته مورد غفلت قرار گرفته است.

بازی‌های خوب و روان بازیگران این مجموعه از دیگر نقاط قوت آن است. از یک سو بازی افراد با تجربه‌ای مانند رضا کیانیان، فریبرز عرب‌نیا و فرهاد اصلانی، ستونهای محکمی برای بازی‌های دیگر شکل می‌دهد و از سویی دیگر بازی‌های به شدت کارگردانی شده سایر بازیگران، ظاهر این بنا را شکل می‌دهد. به جز بازی رضا رویگری که بیشتر به نظر می‌رسد اسیر شخصیت ایرانی داستان شده است، بقیه بازی‌ها قابل ستایشند. برای نشان دادن قدرت کار کافی است به بازی نسرین مقانلو در نقش ناریه دقت شود. در بسیاری از سکانس‌های حضور او، بیننده به صورت ناخودآگاه عکس‌العملی در برابر کج‌رفتاری‌های او نشان می‌دهد که به وضوح بیانگر شخصیت پردازی مناسب و بازی خوب بازیگر است. حضور ژالو علو، با آن صدای ماندگار و ابهت ذاتی شخصیت در نقش مادر مختار بهترین انتخاب بازیگر این مجموعه است.

نکته‌ای دیگر که فراتر از متن سریال است، ایجاد یک سایت (به قول فرهنگستان تارنما) بسیار مفصل در مورد این سریال است. علاوه بر عکس‌ها، توضیحات و خاطرات سریال، بخش‌هایی برای بیان نظرات کاربران نیز در نظر گرفته شده است و مهم‌تر از همه بخش پاسخ به سوالات است که دست‌اندرکاران سریال با دقت و حوصله به پرسش‌های مختلفی که از سوی بینندگان مطرح شده است، پاسخ داده‌اند. در واقع با این کار یک سیستم پرسش و نقد آنلاین در زمان پخش سریال، به همراه پاسخ سازندگان وجود دارد.

و اما در انتها بهتر است به نکته‌ای اشاره شود که از همان ابتدای کار معلوم بود که بحث آن بین افراد جامعه باز خواهد شد. ایرانیان باستان اعراب را به چشم قومی غیرمتمدن می‌دیدند که هیچگاه آنان را در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی به حساب نمی‌آوردند. پس از قدرت گرفتن اعراب در بدو اسلام و شکست ایرانیان، این بار نوبت اعراب بود که تمام واپس‌زدگی‌های گذشته را جبران کنند و خود را نژاد برتر بنامند و ایرانیان را موالی خود قرار دهند. بحث عرب و عجم که از آن زمان آغاز شد به خاطر مسلمان شدن ایرانیان تا زمان حاضر هم ادامه یافته است. بحث نام خلیج فارس و اطلاق عنوان ام‌القرای جهان اسلام در واقع شکل پیشرفته و امروزی این اختلافات است. این بحث در سریال نیز به همین صورت نمود یافته است و موجب اعتراض بسیاری از افراد جامعه شده است تا جایی که در برخی مواقع سریال را توهین به نژاد ایرانی تلقی کرده‌اند. در پاسخ به این گروه باید عنوان شود که پیش از همه باید توجه نمود که داستان این سریال در مورد یک قهرمان عرب است. بنابراین طبیعی است که عقاید و رفتارهای این شخص (که البته بر حسب واقعیات تاریخی نیز هست) در نمایش وجود داشته باشد. به عنوان نمونه در بسیاری از فیلم‌هایی که در مورد جنگ جهانی دوم ساخته شده است، نظامیان آلمانی به صورت منفی و نظامیان انگلیسی به صورت مثبت تصویر شده‌اند اما از سویی دیگر در فیلم‌هایی مانند گاندی (که اتفاقاً در همان زمان می‌گرد)، نظامیان انگلیسی شخصیت‌های منفی داستان هستند. این نکته از این جهت مورد اشاره قرار گرفته که نشان داده شود با استناد به یک فیلم یا سریال نمی‌توان تمام تاریخ را تفسیر کرد و این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که اگر در سریال مختارنامه، ایرانیان به صورت زیردست و غلام نشان داده شده‌اند، یعنی تمام ایرانیان در آن دوره این گونه بوده‌اند؛ هرچند که با کمی دقت می‌توان متوجه شد که این اتفاق نیفتاده است و صرفاً از آن جهت که سریال در مورد یک عرب است، توجه به اعراب در آن بیشتر به چشم می‌آید.

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...