امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
مرز پرگهر یا جبر جغرافیایی؟ نویسنده: امید جهانیان - شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

ایران کشوری است با قدمت چندین هزارساله و تمدنی قدیمی که همه تاریخ‌نگاران بر صحت این ادعا، اجماع نظر دارند. بشر اولیه مجبور بود برای زندگی خود دنبال مکان‌هایی باشد که دسترسی به آب و غذا برایش آسان باشد و بتواند در برابر حملات حیوانات وحشی و سایر قبایل از خود محافظت کند. منطقه‌ای که اکنون ایران نامیده می‌شود، تا حد مناسبی از این شرایط برخوردار بود. بنابراین بسیاری از انسان‌های نخستین به این منطقه کوچ کرده‌اند که جد اعلای ایرانیان را تشکیل می‌دهند.

این گروه از انسان‌ها جزء کسانی بودند که نخستین نشانه‌های تمدن (شهرنشینی) را بوجود آوردند و نخستین امپراطوری جهان، توسط ایشان بنا نهاده شد. قدرت بی حد و حصر این گروه سبب شد تا هنوز هم پادشاهان نام‌آور آنان مانند کوروش، داریوش و خشایار، عنوان‌های برجسته‌ای در تاریخ داشته باشند.

نکته جالب و قابل توجه در این دوره این است که ایرانیان بر خلاف یونانیان علاقه خاصی به تاریخ‌نگاری و ثبت وقایع نداشته‌اند. اگر یونان تاریخ‌نگار بزرگی چون هرودوت داشته است، هیچگاه یک تاریخ‌نگار بزرگ ایرانی وجود نداشته است. قسمت اعظم تاریخ آن دوره ایران، مدیون تاریخ‌نگاران خارجی بوده که البته هیچگاه نوشتارهای خود را خالی از غرض و عداوت نمی‌نگاشتند. سنگ‌نوشته‌های معدودی از ایرانیان در آن دوره به جای مانده است و تنها پادشاهی که تا حدی به ثبت پیروزی‌های خود اقدام کرد، داریوش بود. هم اکنون که بحث الواح گلی ایرانی موجود در دانشگاه شیکاگو مطرح است، بهتر است به این نکته اشاره شود که یکی از مزایای بسیار مهم این الواح (بنا بر قول اساتید غیر ایرانی دانشگاه شیکاگو) این است که می‌توان به مطالعه تاریخ ایران از دیدگاه خود ایرانیان پرداخت و البته هنوز پس از گذشت بیش از پنجاه سال اقدامات کاملی در این زمینه انجام نشده است.

افتخارات ایران در این دوره بسیار زیاد است. شاید ذکر این نکته جالب باشد که پس از فتح مصر توسط هخامنشیان (کمبوجیه)، مصریان پادشاهان ایرانی را به عنوان فرعون خود می‌شناختند. سلسه بیست و هفتم فرعون‌ها، پادشاهان ایرانی هستند.

این قدرت با شکست از اسکندر افول یافت تا دوباره با ایجاد سلسله ساسانیان، شکوه خود را باز یابد. شکوه ساسانیان نیز با شکست از اعراب مسلمان پایان یافت. از این زمان، تاریخ ایران وارد مرحله کاملاً متفاوتی شد. تا سالهای زیادی، اداره ایران عملاً تحت نظر خلفای اسلامی بود و سپس حکومت‌های متعدد ملوک الطوایفی شروع به شکل گرفتن کرد. در این دوران بی‌ثباتی و عدم اقتدار، افتخارات جدیدی در ایران ظهور کرد. ایرانیان که تا قبل از آن یونان را فقط به چشم یک رقیب می‌دیدند، با جنبه جدیدی از آنان آشنا شدند: علم و فلسفه. ترجمه آثار فاخر اولیه یونانیان، سبب شد تا جمعیت تازه مسلمان شده ایران در علوم مختلف سرآمد جهانیان شود و ستون‌های علم مدرن را پایه‌ریزی کند. ستون‌های بنایی که بعداً در تکمیل آن ناتوان شد و این بنا به دست اروپایی‌هایی افتاد که از چنگال تسلط کلیسا خارج شده بود.

سابقه حمله اعراب نشان می‌دهد که ایشان بسیاری از پارامترهای فرهنگی خود نظیر زبان عربی، مراسم مذهبی و ... را بر سرزمین‌های فتح شده، دیکته می‌کردند. شاید جالب‌ترین نمونه در این زمینه، کشور مصر باشد که پس از فتح توسط اعراب، به کلی سابقه چندین هزارساله خود را فراموش کرد و هم‌اکنون مصریان خود را عرب می‌شمارند. ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود، اما فرهنگ غنی آن سبب شد، تا به عنوان یک تأثیر پذیرنده صرف نباشد و خود تأثیر بسیار زیادی بر فرهنگ اعراب داشته باشد. پایتخت ایران در زمان شکست از اعراب، تیسفون بوده است که در حال حاضر جزء کشور عرب عراق است. روند تلفیق فرهنگ ایرانی و عرب تا آنجا پیش رفته بود که ابوعلی سینا (یکی از بزرگترین دانشمندان همه تاریخ)، کتابهای خود را در همدان (شهر باستانی ایرانیان، هگمتانه) به زبان عربی می‌نوشت.

پس از این دوره، شکوه گذشته ایران با سلطنت صفویان بازگشت. دوباره لقب «کبیر» به یکی از پادشاهان ایران اطلاق شد. البته این بار حکومت پادشاهی ایران، یک حکومت مذهبی بود. این دوره شکوه (پس از کمی افول) با زمامداری نادرشاه ادامه یافت. کریم‌خان زند نیز هیچگاه خود را شاه ننامید و سپس نوبت به دوره سراشیبی قاجاریه رسید. در این دوران فاصله علمی و فرهنگی ایران با ممالک پیشرفته به شدت زیاد شد. ضعف‌های فنی سبب شکست‌های پی‌در‌پی ایرانیان در جنگ‌ها بود. زمانی که اولین مترو در لندن ساخته می‌شد، پادشاهان ایران هنوز در فکر توسعه حرمسرا بودند. با بروز جنگ جهانی اول، ناگهان پای ایران به مناسبات بین‌المللی باز شد. کشف نفت در ایران و موقعیت استراتژیک آن جهت کمک به قوای روسی علت این امر بود.

پس از این دوران بود که عصر پهلوی در ایران آغاز شد. دیدگاه پهلوی از همان ابتدا، کم کردن این فاصله و بازگرداندن ایران به روزهای اوج گذشته بود. مهمترین کاری هم که می‌شد در این زمینه انجام داد یادآوری شکوه گذشته ایران بود. به سرعت کتابهای متعددی در خصوص هخامنشیان و ساسانیان چاپ شد. نام کشور از پرشیا به ایران تغییر داده شد. لباس‌های عصر قجر به زور عوض شد. کشف حجاب آغاز شد. تاجگذاری جدید انجام شد. جشنهای دوهزار و پانصد ساله برگزار شد. تقویم ایران عوض شد و هزاران کار فرهنگی و غیرفرهنگی دیگر به اجرا درآمد.

مشکل اساسی فرهنگ ما دقیقاً از همین مقطع آغاز شد. حکومت پهلوی برای از بین بردن دیدگاه‌های خشک مذهبی زمان قاجار دست به ملی‌پرستی افراطی زد. همانگونه که تمامیت‌خواه‌های آلمانی در کشور مغلوبشان این کار را کردند. سپس با وقوع انقلاب اسلامی، بسیاری از نظریه پردازان برای از بین بردن این دیدگاه ملی‌پرستی افراطی، مقابله به مثل کردند و مذهبی‌گرایی افراطی را در دستور کار قرار دادند. حذف عید نوروز، توهین به برگزارکنندگان چهارشنبه سوری، بی‌اعتبار جلوه دادن شاهنامه و بسیاری موارد دیگر از جمله کارهایی است که انجام شد. حتی اگر عده‌ای دلسوز نبودند احتمالاً امروز از چند تا ستون باقیمانده تخت جمشید هم خبری نبود.

امروز، دوباره این روند ادامه پیدا کرده است. بسیاری از افراد به ویژه قشر جوان جامعه، از  این دین‌زدگی افراطی خسته شده‌ و به ملی‌گرایی بدون منطق روی آورده‌اند. امروز، حتی قدم‌ها را از زمان پهلوی هم فراتر گذاشته‌اند و جشن‌هایی مانند سپندارمذگان را هم یافته و آن را قدر می‌نهند.

این مقدمه بسیار طولانی و مفصل برای این نوشته شده است که اولاً نشان دهد من (به عنوان نویسنده این متن) از حداقل اطلاعات لازم در خصوص تاریخ درخشان سرزمین خود آگاه هستم و دلیل اصلی نوشتن این مطلب، دردی است که از این رفتارها در سینه دارم. هدف این کار تغییر طرز تفکر مردم نیست، صرفاً می‌خواهم با طرح چند سوال، که پاسخ به آنها نیاز به کمی تحقیق و مطالعه دارد، اندکی بر بعضی باورهای سخت، تردید بیندازم:

·        پدیده ولنتاین، از فرهنگ غربی به کشور ما وارد شده است. داستان مشخص و مستندی هم دارد. بسیاری از جوانان کشور دوست دارند که این روز را همانند همتایان خارجی خود جشن بگیرند. در سالهای اخیر، ناگهان مقوله‌ای با نام سپندارمذگان به عنوان جد اعلای ولنتاین کشف شد. حالا بسیاری سپندارمذگان را جشن می‌گیرند با همان عادات خارجی‌ها شامل شکلات، عروسک و کاغد کادوهای قرمز و ... آیا یک بار اندیشیده‌ایم که ایرانیان باستان سپندارمذگان را چگونه جشن می‌گرفته‌اند؟ آیا تا کنون فکر کرده‌ایم که تغییر زمان سپندارمذگان از 5 اسفند به 29 بهمن (برای نزدیکتر شدن به تاریخ ولنتاین) تحریف فرهنگ ایرانی به شمار می‌رود؟

·        ایرانیان امروزه، با افتخار و احساس مالکیت، همه فرهنگ و تاریخ مردم تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان و حتی ترکیه را متعلق به خود می‌دانند. هیچگاه فکر کرده‌ایم که هویت واقعی مردم این مناطق چه می‌شود؟ حال که برای خود کشور مستقلی شده‌اند چرا باید تمام افتخارات تاریخی خود را تقدیم ایران کنند؟ فقط به این علت که روزی در مرزهای ایران قرار داشته‌اند؟ نمونه بسیار مناسب برای این موضوع رودکی است. رودکی را پدر شعر فارسی دانسته‌اند. او تمام مراحل زندگی‌اش را در کشور تاجیکستان گذرانده است. به نظر شما تاجیک‌های امروز حق تصاحب افتخارات گذشته او را ندارند؟

·        مولوی یکی از شناخته شده‌ترین چهره‌های عرفانی تاریخ است. او در بلخ (که البته جزء ایران آن دوران بود) به دنیا آمد سپس با عبور از ایران امروزی به مکه رفت و از آنجا به شام و قونیه عازم شد. برخی معتقدند که منطقه سکونت او در زمان سرودن مثنوی، جزء نواحی روم تلقی می‌شده و لقب رومی نیز به همین دلیل به او اطلاق شده است. این نقاط هم اکنون جزء ایران نیست پس با چه منطقی مولوی ایرانی محسوب می‌شود، این که او به زبان فارسی شعر گفته و این که این سرزمین‌ها در آن زمان متعلق به ایران بوده است؟ این دلایل می‌تواند منطقی باشد اما تا کنون فکر کرده‌ایم که با این دلایل، اعراب می‌توانند بسیاری از دانشمندان ایرانی قرون اولیه هجری مانند ابو علی سینا را متعلق به خود بدانند؟

·        مردم ایران به شدت اعتقاد دارند که اعراب موجوداتی کثیف و  بی فرهنگ بوده‌اند. لقب «سوسمارخور» شاید بتواند به وضوح این احساس را متجسم کند. آیا همین اعراب در زمان جنگ‌های قادسیه و نهاوند (که حتی تا آن زمان موجودی به نام فیل را ندیده بودند) حکومت فخیمه ساسانی را در ایران شکست ندادند؟ ایران که تا آن زمان به سپاه عظیم و نیروهای جنگاور و فناوری‌های جنگی شهرت داشت، چرا از این گروه اعراب بیابانگرد شکست خورد؟

·        نادرشاه افشار همواره برای ایرانیان پادشاهی بزرگ و مقتدر به حساب می‌آید. فتح هندوستان از افتخارات این جهانگشای بزرگ است. اما آیا تا کنون به کتب تاریخی هندی نگاهی انداخته‌ایم تا ببینیم نظراتشان راجع به نادر شاه افشار چیست و چرا او را پادشاهی خونریز و مستبد می‌دانند؟ خوب است به هر دو طرف ماجرا نگاه شود. الماس‌های کوه نور و دریای نور از جمله مشهورترین جواهرات تاریخ به شمار می‌روند. دریای نور هم اکنون در ایران است و کوه نور (که زمانی بزرگترین الماس جهان بود) در برج لندن نگهداری می‌شود. ادعاهای فراوانی از طرف ایرانیان وجود دارد که این الماس باید به ایران بازگردد. آیا می‌دانید که محل کشف این الماس‌ها، هندوستان بوده و نادرشاه به هنگام فتح هند، آنها را غنیمت گرفته (دزدیده) است؟ به نظر شما اگر هم‌اکنون کشور هندوستان اداعای مالکیت آنها را داشته باشد، حرفی به گزافه زده است؟

·        شاهنامه از افتخارات بی‌بدیل ایران است و بدون شک، یکی از برترین حماسه‌سرایی‌های تاریخ جهان به شمار می‌رود. ایرانیان همیشه توقع دارند که تمام دنیا این اثر را به خوبی بشناسند و از آن قدردانی کنند. این امر به نوبه خود بسیار پسندیده است. اما آیا خود انتظاری که از دیگران داریم را انجام می‌دهیم؟ آیا می‌دانیم بیش از پنجاه حماسه‌سرایی مختلف ملی در کشورهای دنیا وجود دارد که بسیاری از آنها از لحاظ ارزش ادبی هم‌سنگ شاهنامه به شمار می‌روند؟ چند تا از این حماسه‌ها را هم‌اکنون به یاد می آوریم؟

·        یکی از پادشاهان هخامنشی دعا کرده است که خدایا این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ کن. جمله بسیار زیبایی است اما آیا نمی‌توان این طور نتیجه‌گیری کرد که این سه مشکل در آن زمان تا حدی وجود داشته است که پادشاه بزرگ ما برای دفع آن دست به دعا شده است؟ اگر این طور باشد، مشکل دروغگویی ما ایرانی‌ها، منشأ دوهزار و پانصد ساله دارد.

·        ایران، مهد هنرهای بسیاری مانند معماری، رقص، شعر بوده است. اما باید بپذیریم سابقه رمان نویسی در ایران به هیچ عنوان قابل مقایسه با کشورهای غربی نیست یا ایرانیان هیچگاه در هنر نمایش، پیشگام نبوده‌اند. بحث در این موارد بسیار زیاد است اما آیا تا کنون هیچ‌وقت به عمق خودخواهی جمله «هنر نزد ایرانیان است و بس» فکر کرده‌ایم؟ به این قید «بس» در انتهای مصراع بیشتر دقت کنید.

·        خوشبختانه شخصیتی مانند ابوعلی سینا علاوه بر ایران در جهان نیز شناخته شده است. اما اگر از ما پرسیده شود که ایشان چه کارهای شاخصی داشته‌اند که اینقدر در دنیا مشهور هستند (تا حدی که لباس فارغ‌التحصیلی دانشگاه‌های خارجی را نشأت گرفته از لباس او می‌دانند) چه پاسخی داریم؟ فقط یاد گرفته‌ایم که به یک اسم خاص تعصب داشته باشیم؟ فکر می‌کنید چند نفر از ایرانیان نام ابوالوفا بوزجانی را شنیده‌اند؟ یکی از دهانه‌های کره ماه به اسم اوست. هیچ وقت این زحمت را به خود داده‌ایم که مطالعه‌ای در این زمینه داشته باشیم به جای این که فقط به دوهزارو پانصد سال تمدن خود بنازیم؟

·        خیلی از صاحب‌نطران بر این باورند که حکومت پهلوی برای پر و پیمان نشان دادن سابقه ایران، بسیاری از وقایع دوره هخامنشیان و ساسانیان را به صورت خودساخته و خیالپردازانه وارد تاریخ کرده است. دکتر منوچهر اقبال (که امیدوارم او را بشناسید) از این افراد بود. به نظر شما آیا چنین تحقیقی لازم نیست با دقت پیگیری شود تا دچار توهم خودفریبی نشویم؟

·        بسیاری از ایرانیان دوست داشته‌اند، رابطه‌ای بین فرهنگ باستانی ایران و فرهنگ مذهبی اسلامی ایجاد کنند تا بتوانند افراد بیشتری را حول این دو مقوله متمرکز کنند. به عنوان نمونه می‌توان به دعای تحویل سال اشاره کرد. از نمونه‌های دیگر نسبت دادن ذوالقرنین قرآن به کوروش است که اندیشمندان بزرگی چون علامه طباطایی نیز به آن قائل بوده‌اند. اما آیا می‌دانیم که ابوعلی سینا اعتقاد داشت که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است؟

·        ما همواره از اسکندر و چنگیز به عنوان افراد ستمگر و خونخوار یاد می‌کنیم که فرهنگ ایران را با خاک یکسان کرده و آثار ارزشمند آن را نابود کرده‌اند. آیا تا کنون نوشته‌های شرقیان در خصوص چنگیز و غربیان در خصوص اسکندر را مطالعه کرده‌ایم؟ آیا می‌دانید ایشان، از این دو نفر به عنوان قهرمانان خود یاد کرده و بسیار آنان را می‌ستایند، همانگونه که ما در خصوص پادشاهان جهانگیر خود رفتار می‌کنیم. این تناقض قابل بررسی نیست؟

·        آیا می‌دانیم بسیاری از تاریخ‌نگاران خارجی و حتی ایرانی بر این باورند که اسکندر انسانی درستکار بوده، ولی چون به ایران حمله کرده، زرتشتی‌ها از او چنین شخصیت منفی و نادرستی را برای ما ساخته‌اند. ایشان اعتقاد دارند که اسکندر به گسترش و توسعه علم و دانش در ایران و هـمه جهانـی که تحت سلطنت درخشـان وی بوده، پرداخته و هدف پاک و مقدس وی، زدودن خرافه پرستی از همه دنیا بوده؛ و اگر ایران پیش از اسلام، دانشمندی داشته، این از الطاف وخدمات فرهنگی اسکندر کبیر بوده است. ستم پادشاهان هخامنشی سبب حمله تدافعی اسکندر به ایران بوده و از آن به عنوان درسی تاریخی برای زیاده طلبان یاد می‌شود و جالب این‌که ثابت می‌کنند کتابسوزی ایران، تنها یک شایعه و دروغ بزرگ تاریخی بوده، و اصلاً ایران این اندازه کتاب نداشته است و آن کتاب‌های اندک را هم خود موبدها و زرتشتیان آتش زده‌اند تا مطالب خرافی و سبک آنها، مایۀ آبـروریـزی نزد یونانیان (در حمله اسکندر) و مسلمانان (در حمله اعراب) نباشد و آنگاه زرتشتی‌ها ادعا کرده‌اند که ما اهل دانش بوده‌ایـم واسکندر و بعد از او عرب‌ها ، کتاب‌های ما را سوزانده، یا دزدیده‌اند و با خود برده‌اند.

·        ما از یک سو به شدت اعتقاد داریم که تورات (عهد عتیق) تحریف شده است و از سوی دیگر، قسمت‌هایی از آن که به نفع ماست را علم می‌کنیم. مهربانی کوروش با یهودیان داستان معروفی است و این که آنها را از یوغ اسارت آزاد کرد و اجازه داد به دین خودشان باشند. اما آیا می‌دانیم که یهودیان منطقه بابل پس از این واقعه سه مرتبه بر علیه کوروش قیام کرده‌اند؟ به نظر شما چرا باید بر علیه یک حاکم مهربان و فهمیده قیام کرد؟

·        بسیاری از ما، وقتی برخی افراد عادی آمریکایی به پرسش خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی که از آنها می‌پرسید آیا می‌دانید ایران یا عراق در کجای دنیا قرار دارد، پاسخ اشتباه می‌دادند، خندیدیم. چند نفر از ما در این روزها که بحث ریاست جمهوری کشور ساحل عاج در صدر اخبار است به صورت دقیق می‌دانیم این کشور در کجای آفریقا قرار گرفته است؟ نام جزایر قناری که حتماً به گوشمان خورده است یا حتی هاوایی، به عنوان تفرجگاه‌های معروف دنیا. اینها دقیقاً کجای نقشه جغرافیا قرار دارند؟

·        چند بار نامه‌های الکترونیکی با مضامینی نظیر «ایرانی‌های موفق در جهان» دریافت کرده‌ایم که مثلاً به چند دکتر و مهندس ایرانی در ناسا اشاره می‌کرد و نتیجه می‌گرفت ایرانی‌های با استعدادترین مردم دنیا هستند؟ فکر می‌کنیم سازمانی مثل ناسا چند نفر دکتر و مهندس دارد؟ اصل لانه کبوتر را هم اگر در نظر بگیریم به راحتی می‌توانیم کشوری را پیدا ‌کنیم که تعداد افرادش موفقش بیشتر از ایران باشد.

 

سوال‌های بسیاری از این قبیل می‌تواند مطرح شود که فکر کردن در مورد آنها، می‌تواند پایه بسیاری از تعصب‌های بی‌مورد را سست کند. یک عادت تاریخی در ایرانیان وجود دارد که دوست داریم همه به ما توجه کنند و از همه چیز اطلاع داشته باشند اما هیچگاه به خود زحمت کسب اطلاعات بقیه مناطق این کره خاکی را نمی‌دهیم. شاید بسیاری از مواردی که با تعصب و افتخار از آنها یاد می‌کنیم در گوشه دیگری از دنیا به شکل بهتر و کامل‌تری برای یک قبیله و جامعه دیگر هم وجود داشته باشد.

من هم کوروش را به عنوان یک انسان بزرگ دوست دارم، اما هیچگاه نمی‌خواهم با تعصب کورکورانه از این موضوع به عنوان سند افتخار خودم یاد کنم، همچنین از ابوعلی سینا و یا سایر بزرگان این مرز و بوم. بزرگی و افتخار به این است که بتوانیم اندکی مثل آنها باشیم و راه افتخاری که آنها برای بشریت (نه فقط مملکت ایران) پیوده‌اند، اندکی ادامه دهیم.

من هیچ‌گاه نتواسته‌ام درک کنم که برخی با افتخار از این مشاهیر ایرانی یاد می‌کنند و از سوی دیگر زیر لب زمزمه می‌کنند :«این که زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی»

 

لینک      نظرات ()      

دلم برای تنهایی ترمه می‌سوزد نویسنده: امید جهانیان - جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

درباره فیلم جدایی نادر از سیمین، نقدها و نوشته‌های بسیاری ارائه شده است که قریب به اتفاق آنها، نظرات مثبت بوده و برخی نیز، آن را در حد شاهکار دانسته‌اند. نظر شخصی من این است که در این برهه زمانی، این فیلم از تمامی زوایای ممکن مورد بررسی کامل قرار گرفته است و نقدهای مفصل‌تر باید بعد از گذشت زمان مطرح شود تا فیلم قدری بیشتر دیده شود و تعصبات اولیه از بین برود.

هنگامی که اولین بار  شهر زیبا را دیدم بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. دغدغه انتهایی اعلاء در فیلم بین انتخاب آن دختر معلول یا ترانه علیدوستی با در نظر گرفتن آزادی یا اعدام دوستش بسیار بکر به نظر می‌رسید. اما حالا که دوباره به این فیلم نگاه می‌کنم، ضعف اوج و فرود داستان در مقابل آثار بعدی فرهادی به شدت نمایان شده است. بنابراین بهتر است که بحث تکراری انجام نشود و نقد مفصل جدایی نادر از سیمین بماند برای بعد.

 

اما هدف اصلی این نوشتار، صرفاً تأکید بر برخی از مهمترین مواردی است که بازیگران فیلم در پرونده یک فیلم شماره 424 ماهنامه سینمایی فیلم گفته‌اند. مرور این نکته‌ها نشان می‌دهد که جدایی نادر از سیمین برای ماندگاری در تاریخ سینمای ایران و حتی جهان چیزی کم ندارد. جهان را برای این گفته‌ام که امیدوارم این فیلم نماینده ایران در اسکار بعد باشد.

 

ساره بیات

آقای فرهادی اصلاً دوست نداشت ساره بیات (بازیگر) را ببیند. از روزی که وارد پروژه شدم به طور کامل لباس، کفش، کیف، ... و همه وسایل شخصی‌ام را کنار گذاشتم. زمان تمرین‌ها کمتر از ماشین شخصی‌ام استفاده می‌کردم و بیشتر با مترو و یا اتوبوس رفت و آمد می‌کردم. حتی اغلب با چادر و مقنعه سر تمرین حاضر می‌شدم.

پیمان معادی

من آنجا یک لحظه به خودم آمدم و دیدم ذهنم درگیر این است که اگر من در این موقعیت بودم چه کار می‌کردم. سریع به خودم گفتم که مطمئنم می‌رفتم فوراً به قاضی می‌گفتم آقا، بگذار بچه‌ام مادرش را انتخاب کند ولی نمی‌گذاشتم این تردید وحشتناک و کشنده را تجربه کند.

بابک رحیمی

آقای کیارستمی گاهی یک سال می‌گردد تا کسی را پیدا کند که به خودی خود به شخصیت داستان نزدیک باشد و بعد با کمی تصحیح او را جلوی دوربین می‌برد ... اما آقای فرهادی همان یک سال را صرف تمرین با بازیگر می‌کند تا مانند خمیر، کم کم به شخصیت مورد نظرش تبدیل شود.

سارینا فرهادی

(در مورد پلان آخر) بعد که پلان تموم شد یهو همه چیز ریخت به هم. هر کس رفت یه طرفی، حال همه بد شدو اون‌جا واقعاً دلم برای تنهایی ترمه سوخت.

(بیست سی سال دیگه برگردی این فیلم رو ببینی چه احساسی به‌ت دست می‌ده؟) فکر می‌کنم خیلی غمگین بشم. دلم برای این سن و سالم تنگ بشه.

علی اصغر شهبازی

یادم نمی‌رود موقع گرفتن سکانس حمام، آقای کلاری و اقای فرهادی به شدت منقلب بودند. اقای کلاری که اصلاً نتوانستند ادامه دهند و فیلم‌برداری را قطع کردند. این سکانس چندین بار تکرار شد و آقای معادی ساعت‌ها در آن حمام به بدنم کیسه می‌کشید!

یکشنبه همین هفته دوستان ورزشی‌ام به خاطر این خرس نقره‌ای در پارک ملت برایم جشنی گرفته‌اند؛ آقای فرهادی هم با گرمکن‌اش می‌آید.

نیما عباس‌پور (منتقد)

هیچ‌گاه تصویر او [شهاب حسینی] را که پس از نمایش جدایی نادر از سیمین در سالن میلاد علی‌اصغر شهبازی را در آغوش گرفته بود از یاد نمی‌برم.

شهاب حسینی

فرهادی خیلی اهل اتود زدن پیش از فیلم‌برداری است. یک بار هم از ما خواست که جای یکدیگر بازی کنیم. پیمان حجت را بازی کرد و من نادر را بازی کردم.

وقتی [فرهادی] چیزی را برایت توضیح می‌دهد و داری نگاهش می‌کنی، می‌گویی کاش بتوانم همین‌طور که او می‌گوید بازی کنم، عین خودش.

 

این نکته‌ها به دقت شیوه فیلمسازی فرهادی را نشان می‌دهد. او دنیای فیلمش را به صورت کامل خلق می‌کند و سپس بخشی از آن را به بیننده نشان می‌دهد. همانطور که در زندگی عادی روی می‌دهد. همه ما، پدر و مادرمان را به خوبی می‌شناسیم، برخورد و عکس‌العمل‌های آنان در مقابل یکدیگر دیده و درک می‌کنیم اما هیچکدام مراسم عروسی آنها را ندیده‌ایم. این یعنی همواره بخشی از واقعیت‌ها، نمی‌تواند دیده شود. در هیچ سکانسی از درباره الی ...، صابر ابر و ترانه علیدوستی در کنار هم دیده نمی‌شوند اما در اتودهای پیش از فیلم، صحنه جر و بحث آنها در شب قبل از سفر الی نیز تمرین شده است. وقتی این واقعیت به صورت تصویر بر روی پرده نمی‌آید، نشان دهنده همان دیدگاه فرهادی است که همواره بخشی از واقعیت‌ها نباید دیده شود.

علاقه دیگر فرهادی که در تمام فیلم‌هایش (و حتی سریال در شهر) جاری است، مقوله حقیقت اخلاق است. بحث در این مورد، مجال مفصل‌تری را می‌طلبد که امیدوارم حاصل شود. برای توضیح موجز این نکته فقط به این جمله از فرهادی اشاره می‌کنم که گفته است: «تعریفی که در مناسبات جدید از اخلاق به وجود آمده دیگر بر اساس متر و معیارهای سنتی و عرفی نیست

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...