امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
فقر در سینما (نوشته ای به مناسبت Blog Action Day 2008- Poverty) نویسنده: امید جهانیان - چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧

عامل فقر به عنوان یک خصوصیت اقتصادی و فرهنگی، جایگاه ویژه‌ای در بررسی رفتار و تفکر فرد و یا جامعه دارد. به همین دلیل بسیاری از سینماگرانی که از مقوله سینما به عنوان مدیومی برای بیان افکار خود استفاده می‌کنند، در آثار خود به عامل فقر توجه ویژه‌ای داشته‌اند. پرداختن تقابل فقر و غنا ریشه‌ای دیرینه در ادبیات دارد (مانند رمان شاهزاده و گدا) و سینما نیز به عنوان یکی از وامدارن ادبیات، از همان ابتدا به این مسأله پرداخته است.

تماشاگران سینما به صورت عام تمایل دارند تا در سینما نشانی از آرزوهای دست نیافتنی خود را بیابند و از همین رو نام کارخانه رویاسازی به آن داده می‌شود. علاقه مردم به ابرقهرمانان افسانه‌ای و ... از همین فطرت آنها سرچشمه می‌گیرد. به همین دلیل از دیرباز، قصه‌پردازان سینما به دنبال داستان‌های فقیر و پولدار رفته‌اند تا تماشاگر با دیدن این نمایش‌های نه چندان واقعی، حداقل بتواند با یکی از آرتیست‌های فیلم، همذات‌پنداری کند و آرزوهای بزرگ خود را تا حدی لمس کند. داستان‌های عشقی پسر فقیر و دختر پولدار (و بالعکس)، یافتن گنج، پولدار شدن حاصل از صداقت، ارث‌های گمشده و ... از جمله مواردی است که در طول سالیان دراز، تماشاگران بسیاری را به سالن‌های سینما کشانده است. اما آنچه در این مطلب بیان می‌شود بیان ویژگی‌های فیلم‌هایی مانند گنج قارون و یا سریالهایی نظیر سلطان و شبان نیست. این مطلب قصد دارد به یکی از فیلم‌های بعد از انقلاب سینمای ایران که نگاه ویژه و متفاوتی به مقوله فقر داشت بپردازد.

داریوش مهرجویی سالها قبل با فیلم دایره مینا کنکاشی در عالم فقر و بدبختی داشت اما سالها بعد از آن، با الهام از فیلم ویردیانا، اثر معروف لوییس بونوئل، فیلمی ساخت که دیدگاهی کاملاً جدید نسبت به فقر به وجود آورد. فیلم بانو در حدود سال 1370 ساخته شد و در حدود سال 1376 به نمایش در آمد. در این فاصله نیز فیلم توقیف بود.

مهرجویی به خوبی توانست هنر خودش را در ایرانیزه! کردن داستان ویردیانا به کار گیرد و فیلم زیبا و پرمفهومی را بسازد. فیلم بانو دارای زاوایای مختلف فردی و اجتماعی است اما در این میان ساختار شکنی نگاه ترحم‌‌آمیز به فقر نمود بیشتری دارد.

در زمان انقلاب اسلامی ایران و شیوع شعار مبارزه با سرمایه‌داری و امپریالیسم، مستضعف بودن یک افتخار به شمار می‌آمد. این موج جدید فکری تا حدی نفوذ پیدا کرده بود که در سالهای اولیه انقلاب، تولید خودروی پیکان سواری در کارخانه ایران ناسیونال سابق افت کرده بود و به جای آن پیکان استیشن تولید می‌شد تا میزان تجمل‌گرایی کم شود و مردم به سمت در کنار هم بودن، پیش بروند.

مهرجویی در این فیلم شخصیت محوری داستان را زنی متمول معرفی کرد که درگیر عرفان شرقی و ذن و ... است. او کمک کردن به بینوایان و فقیران را فضیلت اخلاقی به شمار می‌آورد. داستان برخورد او با این قشر از جامعه از جایی آغاز می‌شود که او اجازه داد تا زن و مرد فقیر همسایه که از خانه خود بیرون انداخته شده بودند، به خانه او بیایند. باردار بودن زن نیز حس ترحم‌انگیزی بیشتری به این اشخاص می‌داد. تفاوت فرهنگی، سطح فکر و ... این اعضای جدید خانه باعث شد تا پای نزدیکان و آشنایان دیگر آنها از همان قشر جامعه نیز به خانه مریم‌بانو باز شود. داستان فیلم از این قسمت وارد مرحله اصلی خود می‌شود. تفاوت سیستم فکری به بدترین شکل ممکن نمود پیدا می‌کند. تمام آرامش و آسایش بانو سلب می‌شود اما او هنوز در برزخ کمک کردن یا راندن این شخصیت‌ها گیر کرده است. دزدی‌ها شروع می‌شود و در انتها این وقایع منجر به ویرانی‌ای می‌شود که در صورت عدم بازگشت شوهر بانو، به نابودی ختم می‌شد. این همان واقعه‌ای است که در فیلم بونوئل با سکانس تجاوز به ویردیانا نشان داده شد. مهرجویی با این کار، هاله تقدس دور افراد فقیر را درید و نشان داد که فقر به تنهایی عامل فضیلت به شمار نمی‌رود و نمی‌توان آن را به عنوان یک برچسب افتخار با خود حمل کرد. هر فرد فقیر نیز ممکن است با مظلوم نمایی و جلب ترحم، دست به کثیف‌ترین کارهای ممکن بزند.

این تلقی زیاد به مذاق مسوولان آن سالها خوش نیامد زیرا ستم‌دیده و مستضعف بودن در تمام جامعه به عنوان یک ارزش تبلیغ می‌شد و انتقاد از آن به معنی مبازره با نظام محسوب می‌شد. فیلم به محاق افتاد تا بالاخره با تغییر دولت و سیاستهای سینمایی آن اجازه نمایش یافت. تماشای دیرهنگام فیلم بانو هم چیزی از زیباییهای آن نکاست. شاید اگر بانو در این عصر ساخته می‌شد اصلاً فرصت نمایش نمی‌یافت. اتفاقی که برای نمونه بسیار ملایم‌تر از آن یعنی سنتوری روی داد.

لینک      نظرات ()      

فیلم هندی ماورایی نویسنده: امید جهانیان - سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧

سالهای زیادی از باب شدن سنت نمایش سریالهای مناسبتی در صدا و سیما نمی‌گذرد. یکی از این مناسبتها که پس از از بین رفتن تفکرات متحجرانه، به آن توجه شده است، ماه رمضان است. حضور افراد خانواد سر سفره افطار و پس از آن، موقعیت بسیار مناسبی را برای تلویزیون ایجاد کرده است تا در سریالهای ماه رمضان، مخاطبان زیادی را برای خود دست و پا کند. در طول این سالها، سریالهای مختلفی از تلویزیون پخش شد که طیف مختلفی از موضوعات را (از کمدی تا تراژدی و معناگرا) را در بر می‌گرفت. بسیاری از این سریالها هنوز در خاطر مردم باقی مانده‌اند (مانند میوه ممنوعه، متهم گریخت و ...) و بسیاری از آنان نیز فراموش شده‌اند (واقعاً اهمیت دارد که نام برده شوند؟). آنچه باعث شده است تا در این متن به این موضوع اشاره شود، سریالی است که امسال از شبکه اول پخش شد با عنوان «روز حسرت» به کارگردانی سیروس مقدم.

بازی فرامرز قریبیان، افسانه بایگان و مهراوه شریفی‌نیا باعث شد تا بیشترین توجه به سمت این سریال جلب شود. بار ماورایی مضمونی امسال نیز بر دوش این سریال قرار داده شده بود. تا قسمتهای انتهایی، سریال نسبتاً خوب پیش می‌رفت و هرچند نقطه قوت چندانی نداشت اما نقاط ضعف آن آزاردهنده نبود. با فرارسیدن عید فطر، سایر سریالها به موقع تمام شدند اما هنوز خبری از اتمام این سریال نبود. حتی تاریخ پخش آخرین قسمت آن نیز اعلام نمی‌شد. شنیده می‌شد که نه تنها قسمتهای آخر سریال آماده نشده است بلکه هنوز فیلمنامه آن نیز نوشته نشده است. پس از چند روز تأخیر قسمت یکی مانده به آخر پخش شد و سپس در شب بعد با چند ساعت تأخیر، قسمت آخر نیز به آنتن رفت. اما آنچه در این میان رخ داد، جز توهین به شعور مخاطب، معنای دیگری نداشت.

بحث لزوم برنامه‌ریزی بهتر و عدم عجله برای تهیه سریالهای مناسبتی دیگر خیلی نخ‌نما شده است و امیدی به صلاح آن نیست اما نکاتی در قسمتهای آخر سریال وجود داشت که نمی‌توان تحمل کرد:

·        در مسیر پیگیری گناه‌های گذشته حاج رضا، انگار همه منتظر بودند تا او بیاید و همه چیز را کامل و جامع برای او تعریف کنند و او عین سوپرمن برود و همه مشکلات را حل کند.

·        حتی در فیلمهای هندی هم دیگر یافتن پدرو مادر اصلی، ازدواج تصادفی دو نفر که گذشته‌هایشان به هم مرتبط است، شباهت بی چون و چرای دختر و مادر و ... استفاده نمی‌شود.

·        زن بدبخت حامله‌ای که خواهرش خرج نگهداری او را نداشت و شوهرخواهرش بعد از مرگ او، بچه‌اش را سر راه گذاشته بود، چقدر خوب به سرو وضعش رسیده بود و با آرایش کامل در آخرین روزهای قبل از مرگش عکس گرفته بود تا 20-30 سال بعد بتوان دخترش را شناسایی کرد.

·        دیالوگهای دو قسمت آخر بسیار اشتباه و فاقد منطق زمانی بود. ذکر جزئیات فایده‌ای ندارد. کاملاً واضح است که حتی یک بار متن‌های این دو قسمت مرور نشده تا اشکالات منطقی نداشته باشد.

·        خدا را شکر که دقیقاً همان بلایی که سر مصومه آمده بود، سر مسعود نیز آمد تا عدالت الهی ! اجرا شود.

·        چقدر خوب شد که چهره جهنمی افراد بد داستان را هم دیدیم.

·        بهشت هم یک جایی شبیه شمال خودمان است که برای غیرشمالی‌ها ! خیلی وسوسه برانگیز است. نمی‌دانم شمالی‌ها را در آن دنیا به کجا می‌برند.

·        پخش تصاویر آرشیوی (از همانهایی که قبلاً سرودهای مجاز بر روی آنها می‌گذاشتند و می‌شد ویدئوکلیپ) و پول گرفتن ثانیه‌ای از صدا و سیما یکی از راه‌های کسب درآمد بی‌دردسر است.

·        پیشنهاد می‌شود در سالهای آینده، یکی از فیلمهای بلند هندی که صحنه‌های رقص و آواز آن کم است را به سی قسمت تقسیم کرده و به عنوان سریال ماورایی در ماه مبارک رمضان پخش کنند.

·        این روزها مسخره کردن مردم به یک روال معمول در آمده است !

 

 

لینک      نظرات ()      

لژیونرهای سینمای ایران نویسنده: امید جهانیان - سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧

هالیوود کارخانه رویا سازی است و مانند دیگر صنایع آمریکایی آنقدر پیشرفته است که برای ایرانی‌ها، مانند یک رویا، دست نیافتنی به نظر می‌رسد. شاید قبل که نامهایی چون داریوش خنجی و باب یاری در فیلمهای هالیوود شنیده می‌شد، احساس خاصی در فیلم‌بازان داخلی بوجود نمی‌آمد چون اصولاً این افراد را خارج از چارچوب سینمای امروز ایران می‌دیدند. حتی بازگشت بهمن فرمان‌آرا به کشور نیز به این موضوع دامن نزد و کسی به خاطر نیاورد که او از دست‌اندرکاران فیلم معروف اسکورسیزی (آخرین وسوسه مسیح) بوده است. کمی بعدتر، شهره آغداشلو کاندیدای اسکار شد. این بار کمی ولوله در میان ایرانیان افتاد زیرا او را بیشتر می‌شناختند. البته درگیری‌های لفظی او با یکی از محبوبترین خواننده‌های تاریخ ایران، گوگوش، در این میان بی تأثیر نبود.

 

تمام این رویدادها چیزی نبود که بتوان آن را مهم و سرنوشت‌ساز دانست. تا اینکه بالاخره در سال 2007، همایون ارشادی (بازیگری که کارش را با طعم گیلاس و درخت گلابی آغاز کرد) نقشی را در فیلم بادبادک‌باز (Kite Runner) مارک فوستر بازی کرد. این اتفاق در واقع اولین حضور یک بازیگر رسمی پس از انقلاب ایران در هالیوود بود. به این ترتیب همایون ازشادی اولین لژیونر سینمای ایران لقب گرفت.

 

بسیاری فکر می‌کردند که این حضور اتفاقی و زودگذر خواهد بود اما تدوام حضور ارشادی در هالیوود و این بار در فیلمی از آلخاندرو آمنابار (آگورا- Agura ) جای شکی را باقی نگذاشت که اتفاقی در حال افتادن است. اما کسی حتی فکرش را هم نمی‌کرد که با توجه به شرایط فرهنگی و سیاسی ایران، لژیونر بعدی یک زن باشد.

گلشیفته فراهانی نیز تصادفاً بازیگری‌اش را با درخت گلابی آغاز کرد. در سالهای اخیر نیز بسیار پرکار بوده و به یکی از بازیگران خوب سینمای ایران بدل شده است. می‌گویند جیم جارموش با دیدن فیلم نیوه‌مانگ اورا به ریدلی اسکات معرفی کرده است. حالا او نیز یک بازیگر بین‌المللی شده است که در کنار راسل کرو و لئوناردو دی‌کاپریو در پیکره دروغها (Body of Lies) بازی کرده است. سروصدای این حضور بسیار بیشتر از فیلمهای ارشادی بوده است. ریدلی اسکات نیز نام بزرگی است که نمی‌توان به راحتی از آن گذشت.

 

این رویدادها باعث شده است تا امروز، تماشاگران ایرانی نیز توجه بیشتری به هالیوود داشته باشند و اخبار آن را با جدیت دنبال کنند. این اتفاق را به همراه حضور لئو لو (مسوول جلوه‌های ویژه فیلم ببر خیزان، اژدهای پنهان) برای طراحی و اجرای جلوه‌های ویژه فیلم ملک سلیمان (شهریار بحرانی) می‌تواند تأثیر بسیار خوبی در توسعه سینمای ایران داشته باشد.

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...