امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
به یاد علی حاتمی نویسنده: امید جهانیان - سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤

  

هنوز بچه بودم که تلویزیون سریال هزاردستان را پخش می کرد. یادم می آید جمعه ها، همه بزرگترها منتظر بودند تا آن را ببینند. برایم جالب بود که چه چیزی در آن وجود دارد که همه را جذب می کند. عنوان بندی به یاد ماندنی سریال را هنوز در خاطر دارم: تراشیدن قلم و کشیده شدن آن بر روی کاغذ و سپس خون. فضای سریال هم طوری بود که نمی شد از آن چشم برداشت اما از خود آن چیزی نمی فهمیدم. شخصیتها را به خوبی به خاطر دارم اما از داستان سریال چیزی در ذهنم نمانده است. آرزو می کنم یک بار دیگر فرصتی دست بدهد تا بتوانم این سریال را ببینم.

 

***

 

آذرماه هرسال یادآور عروج علی حاتمی است. آذر ۱۳۷۵ را به خوبی در خاطر دارم که حاتمی رفت.

 

***

 

حاتمی را با مادر شناختم و بعد از آن با سوته دلان درک کردم. سوته دلانی که شاید بیشتر از پانزده بار آن را دیده ام. بعدها طوقی و حاجی واشنگتن نیز به جمع آنها اضافه شد اما هنوز در حسرت هزاردستان می سوزم.

 

***

 

امسال، به نظر من، سالگرد علی حاتمی کمی متفاوت برگزار شد. برنامه سینما چهار با پخش حاجی واشنگتن و گفتگوی فریدون جیرانی با عزت الله انتظامی حال و هوای منحصر به فردی داشت. روزنامه شرق نیز با اختصاص ویژه نامه ادب و هنر خود به علی حاتمی، کار جالبی انجام داد. این دو رویداد من را به یاد شماره ۱۹۷ مجله فیلم (یاد نامه علی حاتمی)، شماره نابی که حالا نایاب هم شده است، انداخت. من این شماره را از میان مجله های بی شمار و نامنظم کانون فیلم دانشگاه صنعتی شریف، هنگامی که در آنجا مسوولیت کوچکی داشتم، دزدیدم! (این کار چه اسمش دزدی فرهنگی باشد چه رانت خواری چه سوءاستفاده از قدرت یا هر چیز دیگر، من آن را با افتخار انجام داده ام) این شماره با رنگ جلد سفید و تصویر علی حاتمی، حال و هوای غریبی دارد.

 

***

 

می گویند خیلی از کسانی که حالا سنگ حاتمی را به سینه می زنند، سابقاً از مخالفان او بوده اند و تا حد اعطای لقب «مادربزرگ قصه گو» به او، پیش رفته اند. خیلی ها او را به خاطر تحریف تاریخ به باد انتقاد گرفته اند (تن کازانتزاکیس در قبر می لرزد!) و خیلی های دیگر نیز او را از زمره مرتجعین و واپسگرایان می دانسته اند. باز هم من سنم کفاف نمی دهد و هیچکدام از این انتقادات را به خاطر نمی آورم. از زمانی که من خواندن و فهمیدن را آغاز کرده ام هرچه بوده در مدح حاتمی بوده است. این قضیه نگرانم می کند. روی خوب سکه این است که به نظر می رسد خیلی ها متوجه اشتباه خود شده اند و روی بد سکه هم شاید مرده پرستی و حس مرثیه سرایی مردم این مرز و بوم باشد. اما لبه خطرناک سکه اینجاست که آیا امکان دارد کسانی که حالا زیر بار شدیدترین انتقادها و شاید حتی ناسزاها هستند، بعد از مرگ به یک اسطوره تبدیل شوند و ارزش کارهایشان نمود پیدا کند. فکر خطرناکی است. آدم دلش به حال اورسن ولز و همشهری کینش می سوزد.

 

***

 

با اینکه تکراری است و همه جا هم گفته اند اما باز هم باید گفت؛ حاتمی زبان خودش را داشته است، حاتمی تحت تأثیر سینمای بیگانه نبود، سینمای حاتمی فارسی فارسی بود، همواره سنگینی کادرهای حاتمی در سمت راست قرار می گرفت، دیالوگهایش ضرب المثل بود، تاریخ را به روایت خودش نقل می کرد و ...

 

***

 

حاتمی اگر فقط سوته دلان را هم می ساخت، با زهم نامش در فهرست تاریخ سازان سینمای ایران باقی می ماند..

 

***

 

«ساعت زنگ زده، دیگه زنگ نمی زنه چون زنگاشو زده...»

 

(جمله ای از مونولوگ به یاد ماندنی مجید در فیلم سوته دلان)

 

 

لینک      نظرات ()      

کافه ترانزيت نویسنده: امید جهانیان - شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٤

 

خاطره: نام «كامبوزيا پرتوي»، قبل از اينكه مرا به ياد نويسنده «دايره» يا «من ترانه...» بيندازد، طعم شيرين بچگانه سالن تاريك سينما را هنگام ديدن «گلنار»، به ياد من مي آورد.

****

فيلم جديد «پرتوي» فيلمي خوب و روان است اما در كنار ويژگي هاي مثبت خود، نقاط ضعفي نيز در آن ديده مي شود. بازي خوب «پرستويي» و «صدر عرفايي» در اين فيلم از جمله نكات مثبت آن به شمار مي رود. از پرستويي، در اين دوره از بازيگري اش، انتظار ديگري نمي توان داشت. صدر عرفايي نيز به خوبي با ويژگي هاي نقشش كنار آمده است. از طرف ديگر، پراكنده بودن شخصيت هاي فيلم و عدم پرداخت كامل آنها، تا حدي به فيلم ضربه زده است. نقش برادر شوهر كوچكتر ريحان بسيار سطحي جلوه مي كند. تغيير عقيده سريع راننده يوناني، پختگي لازم را ندارد و در ديد كلي حضور يك دختر خارجي كه راننده هاي كاميون او را رها كرده اند، وصله نامناسبي براي فيلم به نظر مي رسد.

اما نكته بسيار مهمي كه فضاي فيلم پيرامون آن سير مي كند ولي هرگز به صورت كامل به آن پرداخته نمي شود، تفاوت زبانهاي افراد حاضر در كافه است. تا وقتي كه ارتباطات افراد در حد رفع نيازهاي معمولي، مثل سفاش دادن غذا و ...، باشد مي توان با ايماء و اشاره، مشكلات را بر طرف كرد اما هنگامي كه ارتباطات كمي حسي تر مي شود (مثل ارتباط ريحان با راننده يوناني و يا دختر خارجي) ديگر از ايماء و اشاره كاري ساخته نيست. حالا بايد خيلي از احساسات از راه چشم و يا رفتار و حتي لحن صحبت منتقل شود. اين فضا يادآور كتاب «خداحافظ گاري كوپر» (رومن گاري) است. فيلم در چند مورد به خصوص خيلي خوب اين فضا را القاء مي كند، مثلاً در سكانسي كه دختر تعريف مي كند كه چگونه مورد تعرض قرار گرفته است و ريحان از صحبتهاي او هيچ نمي فهمد و به دخترش مي گويد كه او ياد خواهرش افتاده است يا مورد ديگر هنگامي است كه راننده يوناني براي تشكر به آشپزخانه مي رود اما ريحان كاملاً حالت تدافعي به خود مي گيرد و مشخص است كه انتظار همه كاري از آن مرد دارد به جز تشكر.

اين فضا مي توانست خيلي بيشتر در خدمت فيلم باشد و لحظه هاي ناب تري را براي بيننده رقم بزند. حالتي كه به نظر مي رسد ريحان با اين افراد بيگانه در سرزمين غربت به نوعي همذات پنداري مي كند چرا كه خود نيز در اين سرزمين آذري كنار مرز يك غريبه است. غريبه اي كه «خودي نيست تا آبروي خودي نگه دارد».

 

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...