امید جهانیان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشترک شماره 12477 مجله فيلم ()
مهربان بودن را تمرین کنیم نویسنده: امید جهانیان - چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٥

نیما یوشیج در جشن یک سالگی تولد فرزندش نوشت: «پسرم، یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی. از این پس همه چیز جهان تکراری‌ است جز مهربانی»

یک سال پیش در چنین روزی، دوقلوها با عجله به دنیا آمدند و من باید برایشان بنویسم: «هیچ چیز این دنیا ارزش این همه عجله را ندارد جز مهربانی»

دو ماه در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان بودند تا بتوانند به خانه خودشان بیایند و امروز، درست بعد از یک سال، با کیک تولد به آنجا رفتند تا پاسخ مهربانی پزشکان و پرستاران خود را بدهند؛ تا امیدی باشند برای پدران و مادران که با نگرانی منتظر سلامت فرزندان خود هستند.

و بودند پرستارانی که هنوز عکس شایان و شایگان را در گوشی خود داشتند.

مهربان بودن را تمرین کنیم.

#بیمار_خنده‌های_توام_بیشتر_بخند #دوقلو #شایان­_شایگان #مامانیا #باباییا #جاودانگی #یک_ساله_شدن #جوجوطلا #و_ان_یکاد #و_بر_هر_نعمت_شکری_واجب

لینک      نظرات ()      

چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است نویسنده: امید جهانیان - شنبه ۸ خرداد ۱۳٩٥

پیش‌نوشت:

از آخرین پست این وبلاگ مدتها می‌گذرد و در این زمان ابزارهای جدیدی مثل تلگرام و اینستاگرام مرسوم شده است. بدیهی است مخاطبین مشخص و محدوده‌های فعالیت خاص، از ویژگی‌های اصلی هر یک از این نرم‌افزارها است اما اشتراک اصلی همه آنها، خلاصه نویسی در دنیایی است که دیگر کسی فرصت مطالعه ندارد. عزیزی می‌گفت در زمان آنها، عبارت «تمام اطلاعات فلانی ژورنالی است» به عنوان تمسخر خطاب به کسانی به کار می‌رفت که به جای تحقیق و مطالعه کتاب، صرفاً دانسته‌های خود را از روزنامه‌ها و مجلات کسب می‌کردند. اما حالا کار به جایی رسیده که مطالعه روزنامه و مجله هم آرزو شده است و سیل صاحب‌نظرانی که اطلاعات خود را از چند جمله در توییتر، شرح یک عکس اینستاگرام یا توضیحات بالای لینک عضویت در یک کانال تلگرام به دست آورده‌اند، در جامعه روان است. اتفاقی که دوم خرداد 1395 در سینمای ایران افتاد، نیاز به نوشتن متن مفصلی داشت که با یک عکس در اینستاگرام و یک پیام در تلگرام، امکان‌پذیر نبود و این‌گونه بود که پس از سالها، نوشته‌ای به این وبلاگ اضافه شد.

...

 

سینما، همانند سایر هنرها و شاید بیشتر از آنها، دچار چالش هویت هنر-صنعت است. یعنی از یک سو باید مفهوم هنر را در قالب خود حفظ کند و از سویی دیگر همانند یک کالای مصرفی باید به مشتری خود (مخاطب عام) توجه داشته باشد. سینما برای داشتن مخاطب عام باید داستان داشته باشد و این نقطۀ آغاز ضعف سینمای ایران است. همانگونه که ادبیات غنی ایران، هیچگاه نتوانست رمان‌نویس شناخته شده و برتری در میان نویسندگان جهان داشته باشد، سینمای ایران هم هیچ‌وقت نتوانسته بود قصه‌گوی خوبی در سطح بین‌المللی داشته باشد.

برای توضیح شناخت جهان از سینمای ایران باید کمی به گذشته مراجعه کرد. اولین مراودات جهانی سینمای ایران به فیلم «گاو» (داریوش مهرجویی) باز می‌گردد. این فیلم در برلین، شیکاگو و ونیز به نمایش در آمد. اما این سینمای ایران نبود؛ خاص بود و حتی خود مهرجویی هم آن رویه را تکرار نکرد. سهراب شهید ثالث، ادامه دهنده این مسیر بود اما فیلم‌های او هم مخاطب خاص داشت. پس از انقلاب اولین جرقه‌ها توسط امیر نادری زده شد که به کوچ خودخواسته او انجامید. سپس عباس کیارستمی که از دل کانون پرورش فکری برخواسته بود، با ایستادن بر لبه مرز «سینمای کودک» یا «سینما برای کودک»، در جهان مشهور و به عنوان سمبل سینمای ایران شناخته شد. سینمای کیارستمی هم سینمای قصه‌گو نبود و در کنار بازی با فرم، ترجیح می‌داد مفاهیم عمیق مد نظر خود را در قالب داستانی ساده بیان کند. بعد از این دوران هم، کفه سیاست سنگینی بیشتری پیدا کرد و سینماگرانی چون محسن مخملباف و جعفر پناهی مطرح شدند. مقایسه فیلم‌هایی از ایشان که در دنیا مطرح شده است با ساخته‌های پیشین – و اتقاقاً قصه‌گوی-  آنها، نه تنها مهر تأییدی است بر سیاسی بودن قضیه، بلکه این افسوس را در دل به وجود می‌آورد که چرا فرصت مطرح شدن سینمای قصه‌گوی ایران در این مسیر از دست رفت.

به نظر نگارنده، فیلم‌های برجسته کارگردانانی نظیر مهرجویی، بیضایی و حاتمی‌کیا در دهه هفتاد شمسی می‌بایست آغازگر ورود سینمای قصه‌گوی ایران به محافل جهانی باشد اما توجه به چهره مدرن شده سینمای عرفانی ایران – در قالب فیلم‌هایی مانند «بچه‌های آسمان»- مانع آن شد. هر چند این رویه به یک نامزدی اسکار هم منجر شد، اما بیشتر به جرقه‌ای می‌مانست که زود سرد شد.

اصغر فرهادی اما فرق داشت. او کار را با «داستان یک شهر» شروع کرد که مبنای آن قصه بود. اصغر فرهادی قصه گفتن را خوب می‌شناسد و با این نقطه قوت، دقیقاً از محلی برخواست که ضعف اصلی سینمای ایران محسوب می‌شود. وقتی «جدایی نادر از سیمین» – که همچنان ترجیح می‌دهم با نام ایرانی‌اش آن را بشناسم- نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی شد و آن را برد، همه علاقمندان ایرانی سینما غرق در شادی بودند؛ اما آنچه در این میان مغفول ماند، نامزدی فیلم برای بهترین فیلمنامه بود. شخصاً نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه را برترین افتخار سینمای ایران (حتی بالاتر از نخل طلای کیارستمی و اسکار خود فرهادی) می‌دانم زیرا نشان داد که حالا سینمای ایران حرفی برای گفتن دارد و می‌تواند در دوراهی هنر-صنعت، صاحب‌نظر باشد.

برای سینمای ایران مهم بود که این جوایز، تداوم داشته باشد و توجه ویژه صرفاً به یک فیلم خاص نباشد. کن 2016، این تداوم را نشان داد. این بار اصلی‌ترین جایزه‌ای که باید سینمای ایران می‌برد، حاصل شد. جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن؛ و حالا می‌توان ادعا کرد که سینمای ایران می‌تواند در راه مخاطب عام جهانی گام بردارد. این مخاطب عام به سرعت اثر اقتصادی خود را بر سینمای ایران خواهد گذاشت.

...

پی‌نوشت 1: در مورد جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد برای شهاب هم حسینی باید مطلب مفصل جداگانه‌ای نوشت. هر چند که امسال نیز جایزه بهترین فیلمنامه تحت‌الشعاع این جایزه قرار گرفت اما به هر حال تغییر افتخار بزرگترین جایزه بازیگری سینمای ایران یعنی خرس نقره‌ای حسین ناجی (شبه‌بازیگر آواز گنجشکها)، در نفس خود بسیار ارزشمند است.

پی‌نوشت 2: از نقد رائفی‌پور در مورد «جدایی نادر از سیمین» تا مقاله کیهان در خصوص «فروشنده» به هر حال حرف و حدیث در خصوص وابسته بودن اصغر فرهادی و سفارشی بودن فیلم‌های او وجود دارد. فعلاً در حال و هوای ورود به این مناقشه نیستم.

پی‌نوشت 3: علیرغم همه توضیحات پیش‌نوشت، مجبور هستم لینک این متن را در همان نرم‌افزارهای مینی‌مالیستی فوق‌الذکر قرار دهم تا مخاطب پیدا کند. هر چند بعید می‌دانم کسانی که در آن نرم‌افزارها، با «لایک» و «کامنت» استقبال می‌کنند، حوصله داشته باشند این متن را تا انتها بخوانند.

پی‌نوشت 4: این متن باید خیلی مفصل‌تر می‌شد اما به همان دلایلی که علاقه مردم به نرم‌افزارهای مینی‌مالیستی زیاد شده است، فرصت نشد.

لینک      نظرات ()      

چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ نویسنده: امید جهانیان - یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳

شاید پیروزی‌های تیم والیبال در سالهای اخیر باعث شده باشد، خیلی‌ها دوره قبلی جام جهانی والیبال را از یاد برده باشند. این مسابقات چهارسال پیش در ایتالیا برگزار شده بود. ایران در ابتدای راه افتخار قرار داشت. آن زمان هنوز مصر، گربه سیاه والیبال ما بود. مصر حتی توانسته اولین حضور ایران در لیگ جهانی را به تأخیر بیندازد. در آن مسابقات، ایران در اولین بازی یک باخت بد در مقابل مصر داشت. در بازی آخر برای صعود باید ایتالیا را می‌بردیم. رسماً غیرممکن به نظر می‌رسید. بردن ایتالیا را به خواب هم نمی‌دیدیم. وقتی بازی به ست پنجم کشیده شد، همه امیدوار شدیم اما ست آخر را 15-13 باختیم تا اشک ما در بیاید. حرف از کم تجربگی بود. همه از تیم والیبال راضی بودیم و می‌گفتیم دوره بعد جبران می‌کنیم. در این چهار سال افتخارات زیادی نصیب تیم ما شد و بردن ایتالیا و برزیل عادی شده است. اما من منتظر جام جهانی بعدی و میل به جبران بودم. آیا ممکن بود ما بتوانیم در یک کار گروهی از تجربه شکست استفاده کنیم و پل پیروزی بسازیم؟

امروز بعد از چهار سال، این افتخار به دست آمد. در اولین بازی جام جهانی، آخرین بازی دوره قبل را جبران کردیم. حال دیگر (بر خلاف فوتبال) آرزوی یک مرحله بالا رفتن را نداریم. می‌خواهیم حداقل در نیمه نهایی باشیم. این یعنی می‌توانیم حتی در دوره‌های کوتاه مدت در کارهای گروهی هم موفق باشیم. فقط به برنامه‌ریزی و ترسیم هدف نیاز است. 

لینک      نظرات ()      

آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ نویسنده: امید جهانیان - جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳

پیش‌نوشت: علاقه شخص بنده به تیم فوتبال آرژانتین بر نزدیکان پوشیده نیست و مسبوق به جام جهانی 1990 در دوران خردسالی است. بسیار زودتر از این لحظه باید این متن را می‌نوشتم تا حداقل پیش‌بینی‌های صحیح من در خصوص تیم آرژانتین دلیلی بر صحت نظراتم باشد اما هم‌گروه شدن ایران و آرژانتین این فرصت را از من گرفت. هرچند هنوز هم نگران هستم که برچسپ «عدم التزام عملی به تیم ملی فوتبال نظام جمهوری اسلامی» به من الصاق شود.

تیم آرژانتین در جام‌جهانی امسال تفاوت بسیاری یا چند دوره اخیر (دوران پس از مارادونا) دارد. مارادونا فوتبال آرژانتین را به دوران قبل و بعد از خود تقسیم کرد. پس از مارادونا، ستاره‌های مختلفی به این تیم آمدند (باتیستوتا، ورون، ارتگا، ریکلمه، ردندو، کرسپو و ...) اما امسال تیم یک ابرستاره دارد. این دقیقاً همان چیزی است که آرژانتین به دنبال آن بود. آرژانتینی‌ها پس از مارادونا به دنبال کسی بودند که اتکای کامل به او داشته باشند تا عملاً آنها را رهبری کند. هرچند می‌توان این دیدگاه جهان سومی را به مقولات اجتماعی نیز گسترش داد که خوب است در مجالی دیگر راجع به آن بحث شود. همه بازیکنان بزرگ بعد از مارادونا با او مقایسه می‌شدند و سعی می‌شد بازی آنها به بازی مارادونا نزدیک شود. اما اکنون ستاره‌ای در تیم وجود دارد که ویژگی‌های خاص خود را دارد و می‌تواند بدون شباهت به مارادونا، نقطه اتکای آرژانتین باشد. سوالی که می‌تواند مطرح شود این است که آیا چنین رویکردی - اتکا به تک ستاره - در فوتبال مدرن امروزی درست است؟ و پاسخ آن به احتمال خیلی زیاد، «خیر» است اما باید توجه داشت که هنوز کسی در آرژانتین پیدا نشده که آنها را از شوک رفتن مارادونا بیرون آورد.

بازی مسی به هیچ عنوان شبیه به مارادونا نیست اما یک خصوصیت مشترک دارند: می‌توانند یک تنه نتیجه دیدار را تغییر دهند. در خصوص مارادونا که نیازی به ذکر مثال نیست اما اگر بازی‌های اینچنین مسی معرفی شود (مانند هتریک مسی در بازی ال‌کلاسیکو مارس 2007)، فقط نام بارسلونا به چشم می‌آید. تا پیش از جام‌جهانی نقطه ضعف و وجه تاریک مسی، بازی‌های ملی او بود. برای استفاده از مسی در تیم ملی آرژانتین، باید شرایطی را برای او فراهم کرد که بتواند یکه‌تازی کند. هیچ‌ یک از مربیان پیشین (حتی خود مارادونا) به چنین موضوعی اعتقاد نداشتند اما سابه‌یا (مربی حال حاضر آرژانتین) چنین ریسکی را پذیرفت. تیم را بر مبنای او چید، کسانی مثل کارلوس توز (بهترین بازیکن و بهترین گلزن یوونتوس قهرمان امسال سری آ) را که ممکن بود ناهماهنگی به وجود بیاورند کنار گذاشت، نظرات مسی در خصوص آرایش تیمی را پذیرفت و چهره خود به عنوان یک سرمربی مستقل را خدشه‌دار کرد.

حال آرژانتین با این شیوه بازی می‌کند و اتکای بی‌قید و شرط به مسی دارد. تیم‌های مقابل، مسی را می‌شناسند و بر روی او برنامه‌ریزی می‌کنند. بوسنی، ایران و سوییس تمام استراتژی‌های تیمی خود را به مهار مسی معطوف کردند و اتفاقاً موفق هم بودند بنابراین تیم آرژانتین متکی به مسی، زمین‌گیر شد و بد بازی کرد. این موضوع باعث شده که اغلب تحلیل‌گران با توجه به این بازی‌ها، تیم آرژانتین را فاقد ویژگی‌های قهرمانی ببینند. نکته جالب در هر سه بازی یاد شده این است که یک لحظه غفلت از مسی سبب شد تا او به تنهایی نتیجه بازی را تغییر دهد. این همان خصوصیتی است که از جانشین مارادونا در این تیم انتظار می‌رود. این روند از دید کارشناسان فیفا هم پنهان نمانده و علیرغم عالی بودن دروازه‌بان هر سه تیم در بازی، مسی به عنوان بهترین بازیکن میدان انتخاب شده است. در بازی کمتر دیده شده آرژانتین-نیجریه، این روند وجود نداشت. نیجریه همه توان خود را صرف مهار مسی نکرد. این سبب شد تا حملات پردامنه‌ای داشته باشد و دو گل هم زد تا ضعف‌های خط دفاعی و دروازه‌بان آرژانتین به وضوح مشخص شود. اما رها شدن مسی کار دست نیجریه داد. او 2 گل زد و با این که در دقیقه 63 از زمین بیرون رفت، بهترین بازیکن میدان شد.

حال باید دید که بلژیک در بازی بعد، چه استراتژی را در مقابل آرژانتین پیش خواهد گرفت. بلژیک یک تیم تهاجمی قوی است که مربی آن محافظه‌کاری هیتزفیلد و کیروش را ندارد چون تا همین‌جای جام هم موفق بوده است. اگر این پیش‌بینی درست باشد، شاهد یک بازی پرگل خواهیم بود. یعنی آرژانتین قطعاً به خاطر ضعف خط دفاعی خود گل خواهد خورد اما میل تهاجمی بالای مسی آنها را جبران می‌کند. تجربه تیمی بلژیک در حدی نیست که بازی را به نفع خود برگرداند. اما اگر بلژیک نیز روندی دفاعی برای خود انتخاب کند، آنگاه ماجراهای بازی با بوسنی، ایران و سوییس تکرار می‌شود و احتمالاً باز هم مسی با هوش ذاتی خود نتیجه را رغم خواهد زد. البته باید احتمالات و اتفاقات را هم مد نظر قرار داد. یکی از نگرانی بنده به عنوان طرفدار آرژانتین این است که اگر تیم تدافعی مقابل در یکی از ضدحمله‌های خود به گل اول بازی برسد، آیا آرژانتین برنامه‌ای مستقل دیگری برای جبران آن دارد یا خیر؟ با این حال پیش‌بینی می‌شود که برنده بازی، آرژانتین باشد.

از سویی دیگر، احتمال رویارویی آرژانتین با هلند در نیمه‌نهایی بسیار زیاد است. هلندی قطعاً تیمی نیست که سیستم تهاجمی خود را فدای مهار مسی کند به همین سبب، این بازی نیمه‌نهایی بازی جذابی خواهد شد. این نشان خواهد داد آیا آرژانتین تیمی در حد و اندازه قهرمانی است یا خیر؟ این بازی به راحتی قابل پیش‌بینی نیست و باید دید در زمین بازی چه روندی حاکم خواهد شد.

خوب بازی کردن در هفت بازی پیاپی، تنها ملاک قهرمانی در جام جهانی نیست. اگر تیمی شانس اشتباه کردن و جبران آن را در طول جام داشته باشد، می‌تواند احتمال موفقیت خود را افزایش دهد و همینطور اگر شانس آن را داشته باشدکه در طول جام، کمبود بازی‌های تدارکاتی خود را جبران کند. آرژانتین امسال در چنین وضعیتی قرار گرفته است. بسیاری از بازیکنان آن تا کمی پیش از شروع جام، درگیر باشگاه‌های خود بودند و هنوز هماهنگی‌های لازم برای استراتژی اتکا به مسی را تمرین نکرده‌اند. اما این شانس شامل حال آرژانتین شده است که تا نیمه‌نهایی در مسیر تیم‌هایی همچون بوسنی، ایران، نیجریه، سوییس و بلژیک، قرار گیرد که از لحاظ شخصیت تیمی هنوز در حدی نیستند که با نام بزرگ آرژانتین رقابت کنند حتی اگر از آن بهتر بازی کنند. گویی آرژانتین قرار است با پنج بازی تدارکاتی، مستقیم وارد مرحله نیمه‌نهایی جام شود. این بازی‌ها، فرصتی طلایی را در اختیار آرژانتین قرار داده‌است تا بهترین نتیجه خود در جام‌های جهانی پس از مارادونا را رقم بزند.

بر خلاف نظر بسیاری از کارشناسان و دوستان و با اتکا به استدلال‌های فوق، همچنان آرژانتین را شانس قهرمانی جام می‌دانم. اگر آرژانتین و برزیل به فینال برسند، هیچ چیزی قابل پیش‌بینی نیست اما قطعاً بزرگترین بازی تاریخ جام‌های جهانی خواهد بود که حتی پیش از شروع، در رده بازی‌های کلاسیک جام‌های ‌جهانی قرار خواهد گرفت. این اوج هیجان جام خواهد بود!

لینک      نظرات ()      

لگد زدن به مرده نویسنده: امید جهانیان - چهارشنبه ٤ تیر ۱۳٩۳

این روزها اظهارنظرها و صحبت‌های سابق برخی از مربیان فوتبال ایران در خصوص کی‌روش نقل محافل مجازی شده است که احتمالاً بسیاری از آنها به بعد از باخت‌های ایران مقابل لبنان و ازبکستان باز می‌گردد. این اظهار نظرهای جالب و حالا در بسیاری موارد خنده‌دار، گوشه‌ای از ضعف‌های اجتماعی را نشان می‌دهد.

یک نمونه جدیدتر هم سیل انتقاداتی بود که بعد از 2 باخت مقابل ایتالیا، نصیب کواچ شد. بسیاری او را با ولاسکو مقایسه و تحقیر کردند اما به فاصله کمتر از یک هفته و پس از بردن برزیل در خاک خودش، همه عاشق گریبان‌دریده او شده‌اند. همانطور که الان علاقه افراطی به کی‌روش به حدی رسیده است که حتی سایت‌هایی مانند تابناک، سرانه هر ایرانی برای پرداخت دستمزد او را نیز حساب کرده‌اند.

باید بیاموزیم که این اخلاق بد انتقاد در شرایط نامناسب را کنار بگذاریم. اگر تیم فوتبال ایران مقابل لبنان باخت، یک مربی داخلی فوتبال باید نقاط ضعف را ببیند و گوشزد کند نه این‌که اصل قضیه وجود سرمربی را زیر سوال ببرد. باید بفهمد که این دو مقوله، دو مفهوم جداگانه هستند.

همیشه بحث بر سر این بوده که ما ایرانیان می‌دانیم چه نمی‌خواهیم اما نمی‌دانیم چه می‌خواهیم برای همین همیشه در اعتراض به شرایط موجود، نخبه به حساب می‌آییم اما برای درست کردن شرایط، پخمه هستیم. حال می‌خواهم مورد دیگری را نیز من اضافه کنم که بسیاری از ما ژست انتقاد به خود می‌گیریم نه برای این‌که آنچه دوست داریم را اصلاح کنیم بلکه برای این‌که به صورت غیرمستقیم نشان دهیم جای ما باید آنجا باشد و حق ما خورده شده است. این نتیجه‌گیری مشابه نتیجه‌ای است که بعد از مدت‌ها بحث و پرسش در کلاس‌های خودم به دست آورده‌ام. می‌توانم با اطمینان اعلام کنم اکثر کسانی که به «پارتی‌بازی» انتقاد می‌کنند در واقع مشکلی با پارتی‌بازی ندارند بلکه از «پارتی نداشتن» ناراحت هستند.

 بی‌گمان حضور ولاسکو، کی‌روش و امثال آنها روزی در ورزش کشور به اتمام می‌رسد، اما باید همواره به یاد داشته باشیم که این موفقیت‌های بزرگ و کوچکی که در دوران آنها رخ داده است، حاصل تاکتیک‌پذیر شدن تیم‌های ورزشی ماست و این می‌تواند درس‌های بزرگ اجتماعی برای ما به همراه داشته باشد. هر زمان که یاد بگیریم شاید با کمتر کردن خودخواهی‌ها و خودبزرگ‌بینی‌هایمان، بتوانیم موجب توسعه گروهی را به وجود آوریم که خود جزئی از آن هستیم.

یک مربی داخلی اگر تیم ملی را به جام جهانی نمی‌رساند یا در جام جهانی بازی‌های بسیار معمولی و حتی ضعیف (مانند جام جهانی 2006) انجام می‌داد، ارج و اعبتاری بسیار کمتر از حالا داشت که اخبار تیم ملی فوتبال ایران در دنیا مطرح است و او می‌تواند به عنوان یک مربی ایرانی، اظهار نظر کند.

لینک      نظرات ()      

نبراسکا (Nebraska) نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  Alexander Payne

سال ساخت: 2013

مهمترین بازیگران:     Bruce Dern, Will Forte, June Squibb

خلاصه فیلم: وودی گرنت سالخورده با دریافت یک اعلان تبلیغاتی فکر می‌کند که برنده یک میلیون دلار شده است و این موضوع بهانه‌ای می‌شود تا همراه خانواده سفری دراز برای دریافت این جایزه را آغاز کند. رفتن به شهر زادگاه او به همراه همسر و فرزندانش، باعث می‌شود تا پسرش به مرور زندگی و خاطرات او بپردازد.

نظر کلی:

فیلم بسیار خوب با موضوع بسیار جالب و هیجان‌انگیزی است هر چند داستان آن خسته‌کننده به نظر می‌رسد. فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای فراوانی ساخته شده است اما در این فیلم، زندگی سابق یک زوج سالخورده، به صورت برش‌های پراکنده در کنار رویدادی نشان داده می‌شود که قرار است زندگی حاضر آنها را از یکنواختی درآورد. طنز جاری در فیلم بسیار دلپذیر است.

نکات قابل  توجه:


  • برادرزاده‌های بی‌نظیر وودی

  • همه کلمات همسر وودی در قبرستان
لینک      نظرات ()      

گوش بری آمریکایی (American Hustle) نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  David O. Russell

سال ساخت: 2013

مهمترین بازیگران:      Christian Bale, Amy Adams, Bradley Cooper

خلاصه فیلم: اروینگ یک خلافکار خرده‌پا به همراه دوست‌دختر جدیدش سیدنی، مشغول فریب دادن مردم با ادعای دادن وام به آنهاست و این موضوع را تا حد امکان از همسر و فرزندش مخفی می‌کند. یک مأمور بلندپرواز فدرال پس از دستگیری به آنها پیشنهاد همکاری می‌دهد تا بتواند چند نفر از اشخاص رده بالای کشوری را که اهل رشوه هستند به دام بیندازد و برای خود افتخار کسب کند. بازی آنها پای مقامات بلند مرتبه تا حد سناتورهای مجلس را هم به میان می‌کشد اما اروینگ که می‌خواهد سریع‌تر از این مخمصه رها شود، بازی در بازی جدیدی را آغاز می‌کند.

نظر کلی:

فیلمنامه بسیار قوی، پایه اساسی این فیلم است که بقیه مصالح به خوبی بر روی آن سوار شده است. 10 نامزدی اسکار به خوبی این موضوع را مشخص می‌کند و نبردن حتی یک جایزه، چیزی از ارزش‌های آن کم نمی‌کند. فضای دهه هفتاد به خوبی بازسازی شده است تا به‌روز شدن تکنولوژی‌های آن دوران (مانند دوربین‌های فیلمبرداری و ادوات ضبط صدا) نشان داده شود. پیچیدگی‌های فیلمنامه یادآور فیلم «نیش» است. فیلم کاملاً قابلیت این را دارد تا تماشاگر را غافلگیر کند و لذت ناب داستان‌پردازی را به او بچشاند.

نکات قابل  توجه:


  • شخصیت بی‌نظیر رزالین همسر اروینگ با بازی جنیفر لارنس
لینک      نظرات ()      

گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  Martin Scorsese

سال ساخت: 2013

مهمترین بازیگران:      Leonardo DiCaprio, Jonah Hill, Margot Robbie

خلاصه فیلم: داستان زندگی یک دلال سهام از شروع کار که جوانی بی‌پول بود تا زمانی که به جرم کلاهبرداری و پولشویی بازداشت می‌شود. فیلم شرح حال پولدار شدن او و همه برنامه‌های تفریحی دیوانه‌واری است که او در این مدت تجربه می‌کند.

نظر کلی:

فیلم به شدت یادآور فضای همشهری کین البته در دوران مدرن است. هر چند گرگ وال استریت فیلم بسیار خوبی است اما حداقل برای من باعث شده تا ارزش‌های کار ارسن ولز بیشتر نمود پیدا ‌کند. صحنه‌های مربوط به مهمانی‌ها و مصرف مواد بسیار تأثیرگذار (و حتی وسوسه کننده) در آمده است.

نکات قابل  توجه:


  • اسنیف و دیگر هیچ
لینک      نظرات ()      

شکار (the Hunt) نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  Thomas Vinterberg

سال ساخت: 2012

مهمترین بازیگران:   Mads Mikkelsen, Thomas Bo Larsen, Annika
Wedderkopp

خلاصه فیلم: لوکاس مربی یک مهدکودک است که ارتباط صمیمی با بچه‌ها دارد. بچه صمیمی‌ترین دوست او نیز از شاگردان مهمدکودک است. لوکاس از همسر خود جدا شده و پسرش نزد همسر سابق اوست. بر اثر سوء تفاهم به کودک‌آزاری متهم می‌شود که فیلم داستان مبارزه او برای فهماندن این موضوع به مردم آن دهکده کوچک است که دیگر به او اعتماد ندارند.

نظر کلی:

یکی از کم‌نظیرترین فیلم‌های سال‌های اخیر است. کارگردان از همان ابتدا تکلیف بیننده را مشخص می‌کند که لوکاس مجرم نیست. فیلم به شدت بیانگر دغدغه‌های انسانی در برقراری رابطه و پیش‌داوری‌های ذهنی است تا حدی که در برخی موارد به کارهای هانکه نزدیک می‌شود. فضای کوچک دهکده بسیار زیبا و جامع تصویر شده است.

نکات قابل  توجه:


  • مشروب خوردن لوکاس و دوستش تئو در شب کریسمس

  • درگیری لوکاس با تئو در کلیسا

  • در آغوش گرفتن کلارا (دختر تئو) در مهمانی
لینک      نظرات ()      

رانین (Ronin) نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  John Frankenheimer

سال ساخت: 1998

مهمترین بازیگران:    Robert De Niro, Jean Reno, Natascha McElhone

خلاصه فیلم: یک گروه تبهکار حرفه‌ای استخدام می‌شوند تا یک کیف حاوی مستندات را به دست بیاورند. از سویی دیگر ایرلندی‌ها و روس‌ها نیز به دنبال این کیف هستند. حین عملیات یکی از اعضای گروه خیانت می‌کند و با کیف می‌گریزد تا آن را به روس‌ها بفروشد اما بقیه با ترفندهای مختلف او را می‌یابند.

نظر کلی:

فیلم یک تریلر اکشن خوب است. حوادث خوب پیش می‌رود و مخاطب را نمی‌آزارد هر چند در برخی نقاط روایت افت‌هایی دیده می‌شود اما در مجموع در دسته فیلم‌های سرگرم کننده خوب قرار می‌گیرد. توسعه به کارگیری موبایل به عنوان فناوری جدید در زمانی که داستان فیلم در آن می‌گذرد مناسب است اما تا حدی آن را تاریخ مصرف‌دار می‌کند.

نکات قابل  توجه:


  • حضور رابرت دنیرو و ژان رنو در کنار همدیگر
لینک      نظرات ()      

گناهکاران نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  فرامرز قریبیان

سال ساخت: 1391

مهمترین بازیگران:     فرامرز قریبیان،
رامبد جوان، بهاره کیان‌افشار

خلاصه فیلم: سرگرد روانگر در پرونده پیگیری قتل دختر یک سرهنگ بازنشسته، دستیار سرگرد تدین می‌شود. مسیر تحقیق آنها را پیچیدگی‌های فراوان مواجه می‌کند و مظنونین یکی پس از دیگری به قتل می‌رسند.

نظر کلی:

فیلمنامه را پسر قریبیان برای تولید در خارج از کشور نوشته بود که تصمیم نهایی بر آن شد تا در ایران تولید شود. شاید نتوان فیلم را شاهکار نامید اما مشکل اصلی فیلم‌های اینچنینی تولید شده در ایران، یعنی فیلمنامه را به خوبی برطرف کرده است و یک فیلم پلیسی حرفه‌ای ساخته است. شاید اگر محدودیت‌های ایجاد شده از طرف نیروی انتظامی نبود، پایان فیلم بهتر هم می‌شد. اما ساختار منسجم فیلم، آن را بسیار ارزشمند می‌کند و در مجموع فراتر از سطح سینمای ایران است. باید به چنین فیلم‌هایی بها داد تا جنبه سرگرمی‌سازی صنعت سینما در کشور پا گیرد.

لینک      نظرات ()      

دربند نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  پرویز شهبازی

سال ساخت: 1391

مهمترین بازیگران:     نازنین بیاتی،
پیگاه آهنگرانی، احمد مهرانفر

خلاصه فیلم: به نازنین دانشجوی پزشکی که از شهرستان آمده است، خوابگاه تعلق نمی‌گیرد و او مجبور می‌شود با سحر که در یک عطرفروشی کار می‌کند همخانه شود. خانه سحر هر شب محل رفت و آمد پسرها و دخترهای مختلفی است که باعث بروز اختلاف بین آنها می‌شود اما وقتی سحر به خاطر بدهی‌اش به زندان می‌افتد، نازنین با دادن سفته او را آزاد می‌کند. سحر بعد از آزاد شدن طلب نازنین را نمی‌دهد و به خارج از کشور می‌رود. مشکل نازنین به دست پسر طلبکار سحر حل می‌شود که از او خوشش می‌آید.

نظر کلی:

پرویز شهبازی با ساختن نفس عمیق، خاطره خوبی برای نسل من در زمان دانشجویی رقم زد. در این فیلم نیز به واسطه ارجاع‌های مناسب به همان فیلم، این خاطره را دوباره مجسم کرده است. بازی نازنین فراهانی چشمگیر است. فیلم ریتم خود را حفظ می‌کند اما در انتها، تغییر ساختار می‌دهد. البته برای شیفتگان فیلم نفس عمیق، این موضوع چندان ناراحت کننده نیست چون در آن فیلم این موضوع برای آنها شکافته شده بود.

نکات قابل  توجه:


  • فیلم از جایی آغاز می‌شود که نفس عمیق تمام شده بود.
لینک      نظرات ()      

زندگی خصوصی آقا و خانم میم نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  سید روح‌الله حجازی

سال ساخت: 1390

مهمترین بازیگران:     حمید فرخ‌نژاد،
مهتاب کرامتی، ابراهیم حاتمی‌کیا

خلاصه فیلم: محسن برای ارتقای شغلی به تهران می‌آید و می‌خواهد زندگی خود را در سطح یک مدیر عالی آغاز کند اما نگران طرز رفتار و پوشش همسرش است. هرچند دوست دارد که او تغییر کند اما تغییرات ظاهری و رفتاری همسرش برایش شک و تردید به همراه می‌آورد.

نظر کلی:

فیلم بسیار خوب به روابط زن و شوهر برای مشکل مطرح شده می‌پردازد. بازی‌های حمید فرخ‌نژاد و مهتاب کرامتی خوب است اما حاتمی‌کیا مصنوعی است و فقط تیپ ظاهری او بسیار بر روی نقش نشسته است. کارگردان بسیار خوب به ظرایف پرداخته است.

لینک      نظرات ()      

ضد مرگ (Death Proof) نویسنده: امید جهانیان - شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  Quentin Tarantino

سال ساخت: 2007

مهمترین بازیگران:     Kurt Russell, Zoë Bell, Rosario Dawson

خلاصه فیلم: سه دختر جوان پر شر و شور (تقریباً معادل کلمه انگلیسی Hot) در یک کافه با مردی برخورد می‌کنند که خود را «بدل‌کار» می‌خواند. بدل‌کار دختر جوانی که سوار ماشین او با نام «ضد مرگ» شده است را می‌کشد و سپس در یک تصادف شدید، این سه دختر را نیز که همراه دوست خود در راه خانه ساحلی هستند، از بین می‌برد. در بخش دوم فیلم سه دختر (که دو نفر آنها بدل‌کار هستند) بر اساس اتفاقاتی با ماشین ضد مرگ او مقابله می‌کنند.

نظر کلی:

فیلم ضد مرگ به صورت مشخص تارانتینویی است اما لذتی که در دیدن فیلم‌هایی مانند قصه‌های عامه‌‌پسند و جنگوی رها شده وجود دارد، در آن نیست. بازی کرت راسل به چشم می‌آید و حس انتقام‌گیری به خوبی به بیننده منتقل می‌شود.

نکات قابل  توجه:


  • حضور مختصر و مفید خود تارانتینو مانند برخی از کارهای گذشته

  • ادای دین به خودروهای دهه شصت
لینک      نظرات ()      

جاسمین غمگین (Blue Jasmine) نویسنده: امید جهانیان - جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳

کارگردان:  Woody Allen

سال ساخت: 2013

مهمترین بازیگران:  Cate Blanchett, Alec Baldwin, Peter Sarsgaard

خلاصه فیلم: جاسمین بعد از سال‌ها زندگی اشرافی، با دستگیری شوهرش به جرم کلاهبرداری و تخلف مالی، بدون هیچ سرمایه‌ای به خانه خواهرش پناه می‌برد. زندگی خواهرش از نظر مالی بسیار پایین‌تر از سطح زندگی قبلی اوست. تمایل جاسمین به حفظ ظاهر در این شرایط موقعیت‌های فیلم را می‌آفریند. هنگامی که در این شرایط رابطه‌ای جدید با یک مرد متمول دیگر را آغاز می‌کند، دروغ او سبب به هم ریختن همه چیز می‌شود.

نظر کلی:

فیلم کاملاً وودی آلنی است و همیشه هم از وودی آلن انتظار شاهکار نمی‌رود. همانند یک صاحب‌نظر که هر چند وقت نظراتش را در قالب یک مقاله یا سخنرانی بیان می‌کند، آلن فیلم می‌سازد. فیلم ریتم خوبش را تا انتها حفظ می‌کند و مثل اغلب کارهای او، زمان فیلم کمتر از 2 ساعت است.

نکات قابل  توجه:

  • بازی بی‌نظیر و چشمگیر کیت بلانشت (که البته اسکار را برایش به ارمغان آورد)
  • مرد همراه دوست‌پسر خواهر جاسمین که جاسمین چشمش را گرفته بود.
لینک      نظرات ()      

رسانه ملی و جشنواره فیلم فجر نویسنده: امید جهانیان - چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢

پخش مستقیم مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر چند سالی است که با گسترش شبکه‌های داخلی تلویزیون، در شبکه‌هایی که اصولاً مخاطب کمتری دارند آغاز شده است. ابتدا شبکه «آی‌فیلم» و سپس شبکه «نمایش» مسوول این کار شده‌اند. به کارگیری این شبکه‌ها سبب می‌شود تا ضمن راضی نگاه داشتن علاقمندان سینما، حواشی پیرامون این رویداد سینمایی با شدت کمتری به به سطح جامعه وارد شود.

جشنواره فیلم فجر، یک جشنواره فیلم دولتی است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزارکننده آن است. از سویی دیگر سازمان صداوسیما به عنوان یک نهاد مستقل (و البته انحصاری)، اختیار شبکه‌های تلویزیونی را در دست دارد. در چند سال اخیر که این سازمان عملاً با سیاست‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همسو بود، سنت پخش مستقیم اختتامیه پدیدار شد. اما امسال برگزاری جشنواره بر عهده وزارتخانه‌ای است که صداوسیما در طول چند ماه اخیر نشان داده که همخوانی چندانی با آن ندارد. بدیهی است عدم پخش مراسم اختتامیه در اولین سال دولت جدید، شائبه‌های فراوانی را ایجاد می‌کرد، بنابراین مراسم به صورت زنده از شبکه نمایش پخش شد اما همخوان نبودن دیدگاه‌ها، وضعیت نامطلوبی را دراین پخش مستقیم به وجود آورد که می‌توان از چند منظر به آن پرداخت.

به هنگام سانسور تصاویر زنده، چه چیزی باید پخش شود؟

در خصوص این که چه موردی ممکن است در برنامه‌ای رسمی در کشور که با حضور وزیر و جمعی از صاحب منصبان نظام در حال برگزاری است، وجود دارد که نباید در صداوسیمای همین کشور پخش شود، در بخش‌های بعدی بحث خواهد شد اما اولین موضوعی که جلب توجه می‌کند این است، اگر تصویر زنده مراسمی اینچنینی نیاز به سانسور داشت، چه چیزی باید پخش شود. تجربیات گذشته از پخش تصاویر مناظر طبیعی تا دروغ مصلحتی قطع ارتباط با مرکز و البته تکرار صحنه‌های حساس در مسابقات ورزشی را شامل می‌شد اما در برنامه امشب، یک مجری و کارشناس سینمایی این وظیفه را به عهده گرفته بودند. تصویر تلویزیون به محض وقوع اتفاقی نامطلوب بر روی سن جشنواره، به چهره این دو نفر کات می‌شد که عملاً غافلگیر شده بودند و نمی‌دانستند چه باید بگویند و تقریباً در تمام موارد تا صحبت آنها به پایداری نسبی می‌رسید، اتفاق نامطلوب روی سن برطرف شده بود و تصویر به روال سابق باز می‌گشت.

بالاخره نمایش ساز حرام است یا حلال؟

اولین مورد قطع تصویر مربوط به پخش نماهنگی در سالن اصلی بود که به علت نمایش ساز، با دستپاچگی بسیار قطع شد. به نظر می‌رسد هنوز بسیاری از قوانین نانوشته بر صداوسیما حاکم است. حرام بودن یا نبودن نمایش ساز در رسانه ملی، موضوعی است که به راحتی با استفتاء قابل حل است و به نظر می‌رسد بهتر است این  بازی‌هایی که رنگ و بوی سیاسی آن به شدت جنبه‌های اعتقادی را تحت‌الشعاع قرار داده است، هر چه سریع‌تر پایان یابد.

آیا رسانه ملی حق جانبداری از یک فیلم را دارد؟

بدیهی است که هر سایت، روزنامه یا مجله با توجه به علاقه و دیدگاه‌های خود به نقد، تعریف و شاید تحقیر یک فیلم بپردازد. نمونه‌های آن در طی این ده روز بسیار زیاد است. این موضوع نشان‌دهنده چند صدایی بودن فضای رسانه‌ای بوده و در ذات خود بسیار مطلوب است زیرا می‌تواند فضای گفتمان و بحث را ایجاد کند. اما آیا صداوسیما با توجه به انحصاری بودن ساختار آن (طبق نص قانون اساسی) چنین اجازه‌ای را دارد. صداوسیما در چند روز اخیر با توجه بیش از حد به فیلمی چون «شیار 143» ممکن است فضا را برای نقد این فیلم، به شدت دو قطبی کند و باعث دور شدن برخی نقدها از حیطه انصاف شود.

واقعاً چه بخش‌هایی سانسور شد؟

دو رویدادی که حین آنها تصویر سالن همایش به چهره آن دو نفر مذکور قطع شد مربوط به جوایز بهترین چهره‌پردازی و بهترین فیلم از دیدگاه مردم بود. محسن دارسنج پس از دریافت جایزه بهترین چهره‌پردازی برای فیلم «همه چیز برای فروش» این جایزه را به محسن امیریوسفی کارگردان «آشغال‌های دوست‌داشتنی» و امیر ثقفی کارگردان «همه چیز برای فروش» هدیه کرد و گفت: 80 درصد آنهایی که اینجا هستند خانه اجاره‌ای دارند، امیدوارم فکری در این زمینه بشود. مصطفی کیایی نیز که سیمرغ مردمی این جشنواره را برای فیلم «خط ویژه» به صورت مشترک با فیلم «شیار 143» دریافت کرد گفت: «خیلی خوشحالم که فیلم می‌سازم و مردم می‌روند برایش پول می‌دهند و فیلم را می‌بینند. به ما گفتند راجع به داوری صحبت نکنید چون منشوری می‌‌شوید وفیلم‌مان را بدون تماشاگر اکران می‌کنند! سعی می‌کنم بگویم عصبانی نیستم!» بسیاری از مخاطبان که آنچنان جدی رویدادهای جشنواره را دنبال نمی‌کردند (و البته بسیاری از خوانندگان همین مطلب) مطمئناً درک نمی‌کنند که جملات بالا چرا باید سانسور شود. آیا این موضوع که فیلم «آشغال‌های دوست‌داشتنی» (بنا به هر دلیلی) از جشنواره کنار گذاشته شد یا فیلم «عصبانی نیستم» (باز هم بنا به هردلیلی) از بخش مسابقه کنار کشید، دلیلی می‌شود که میلیون‌ها بیننده در سراسر کشور با چهره مشوش یک مجری و یک کارشناس مستأصل مواجه شوند که خودشان هم نمی‌دانند چه باید بگویند.

پی‌نوشت: حدس می‌زنم تهیه کننده محترم برنامه به جای این‌که فردا به خاطر این قطع‌های ناگهانی (که در بسیاری موارد می‌تواند از مصادیق توهین به شعور مخاطب به شمار آید) از بینندگان خود عذرخواهی کند، این کار را به دلیل پخش ترانه «برقصا»  با صدای محسن چاوشی انجام خواهد داد. هنوز بسیاری به یاد دارند که چند سال پیش، صدای همین خواننده یکی از دلایل توقیف «سنتوری» بود.

لینک      نظرات ()      

تمام وسوسه‌های زمین نویسنده: امید جهانیان - چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢

کارگردان: حمید سمندریان

سال تولید: 1368

مهمترین بازیگران: رضا کیانیان، هما روستا، احمد آقالو

خلاصه داستان:

داستان زندگی سنجر که پس از دکتر شدن به زدگاهش باز می‌گردد اما با سخت‌گیری‌های عمو و دخترعمویش ماه‌بانو به مقرب‌السلطان (کاخ‌نشین بزرگ آن روستا) متمایل می‌شود. دختر عقب‌مانده او را به هوای ثروت عقد می‌کند اما به هنگام بروز وبا، رفتار خشونت آمیزش سبب می‌شود راننده همراه کلیه اسناد و مدارک فرار کند و خانه بزرگ در آتش بسوزد. سنجر از روستا می‌رود. سالها بعد ماه‌بانو که پیر شده است و شغل عطاری پدرش را ادامه می‌دهد، این خاطرات را به یاد می‌آورد.

 

نظر کلی :

بعد از سال‌ها که دوباره این فیلم را دیدم، خاکستری بودن شخصیت‌ها توجهم را بیشتر جلب کرده است. شخصیت رضا کیانیان، تا پیش از زدن همسر عقب مانده‌اش، خیلی مقصر به نظر نمی‌آید. می‌توان از شخصیت‌ها برداشت‌های استعاری مشخصی در خصوص کشمکش‌های درونی طبع‌های انسان داشت. اگر در ابتدا ماه‌بانو به ازدواج با سنجر راضی می‌شد، یا وقتی او راضی شد، پدرش از طبابت غیررایگان سنجر عصبانی نمی‌شد، او به سوی مقرب‌السلطان کشیده نمی‌شد. و سوال نهایی بزرگ که اگر سنجر به خانه مقرب‌السلطان نمی‌رفت، آیا وبا روستا را نابود نمی‌کرد؟

 نکات قابل توجه:

  • بازی همیشه به یاد ماندنی احمد آقالو
  • تنها فیلم حمید سمندریان
  • گریم بسیار ضعیف دوره پیری و همچنین بازی مبالغه آمیز هما روستا
لینک      نظرات ()      

جلوگیری از پیشرفت آلزایمر نویسنده: امید جهانیان - چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢

«این بیماری علاج‌ناپذیر را اولین بار روانپزشک آلمانی به نام اَلویز آلزایمر در سال ۱۹۰۶ میلادی معرفی کرد. آلزایمر نوع اختلال عملکرد مغزی است که به تدریج توانایی‌های ذهنی بیمار تحلیل می‌رود. بارزترین تظاهر زوال عقل، اختلال حافظه ‌است. اختلال حافظه معمولاً بتدریج ایجاد شده و پیشرفت می‌کند. در ابتدا اختلال حافظه به وقایع و آموخته‌های اخیر محدود می‌شود ولی به تدریج خاطرات قدیمی هم آسیب می‌بینند. یکی از مشکلات زوال عقل بروز توهم و هذیان است. مثلاً بیمار فکر کند همسایگان و پرستارش قصد آسیب رساندن و توطئه علیه وی را دارند. بیمار ممکن است به فرزندانش بدبین شود و گاهی اوقات بیمار افرادی که نیستند، مثلاً والدین فوت شده یا اقوام دیگر را می‌بیند.»

حالا اینها چه ربطی داره ... ربطش منم ... دارم آلزایمر می‌گیرم، به قول متن بالا، «آموخته‌های اخیر» دیگر به یادم نمی‌ماند. علاج‌ناپذیر است و به همین دلیل باید جلوی پیشرفت آن را بگیرم. یکی معضلات این است که فیلم‌های که می‌بینم و کتاب‌هایی که می‌خوانم، از یاد می‌برم. برای این که فراموش نکنم، از این به بعد تصمیم گرفته‌ام هر فیلم یا کتابی که تمام می‌شود، چند خطی بنویسم و در وبلاگ بگذارم.

***

می‌ترسم ... ترس واقعی ... که چند وقت دیگر بیایم و یادم نیاید حتی این نوشته‌ها را چه کسی نوشته است ... یه چیزی تو مایه‌های «First 50 Dates» یا اون ماهی آبی کوچولو در Finding Nemo.

لینک      نظرات ()      

هنر برای هنر یا هنر به مثابه ابزار نویسنده: امید جهانیان - دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢

آقای «حامد زمانی» به مناسبت 13 آبان و همچنین اتفاقات جاری، ترانه‌ای به نام «مرگ بر آمریکا» (سروده محمدمهدی سیار) را اجرا نمودند که با استقبال یک گروه و انتقاد گروه دیگر در جریان‌های رایج سیاسی کشور مواجه شده است. بعد از شنیدن این ترانه چند موضوع به شدت جلب توجه می‌کند؛

صدای آقای زمانی اصلاً خوب نیست.

ارائه اعتقادات و نظرات یک گروه در قالب یک اثر هنری (مانند ترانه) بسیار پذیرفتنی است. قطعاً برای مخالفت با آن هم باید به همین صورت عمل کرد و به قول شاعر گرانقدر قرن 8 ما؛ « صالح و طالح متاع خویش نمایند، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید»

ریتم تا حدی حماسی ترانه به شدت باعث نزدیکی فرم و محتوی شده است. این حسن بالایی محسوب می‌شود.

یکی از مهمترین ویژگی‌های هنر، امکان ارائه نظر به صورت کنایی و مستور است. تا دقیقه حدود سوم از این ترانه پنج دقیقه‌ای، هیچ ارجاع مستقیمی به شعار «مرگ بر آمریکا» وجود نداشت.

مرگ بر تازیانه‌ها، تازیانه‌‌های بی امان، به گرده‌های بردگان

مرگ بر مرگ ناگهانی صدهزار زندگی در یکی دو ثانیه با سقوط علم از آسمان

مرگ بر کشتن جوانه‌ها، مرگ بر انتشار سم در زلال رودخانه‌ها

مرگ بر بریدن نفس مرگ بر قفس، مرگ بر حقوق بی‌بشر

کاش تا آخر نیز همانطور می‌ماند و به صورت مستقیم عبارت «مرگ بر آمریکا» در ترانه نمی‌آمد تا به اصطلاح نقدنویسان خیلی «گل درشت» نباشد. البته هنر می‌خواهد که یک شعار را به گونه‌ای در قالب یک ترانه آورد که شعاری نباشد.

شاعر عبارات شاعرانه مستحکمی در متن آورده است، همانند «مرگ بر قطعنامه‌های بستن فرات» که نمی‌توان از صنایع زیبای آن چشم پوشید.

همچنین جرأت شاعر از آورن بیت «مرگ بر قطع خنده‌های روشن علیرضا، مرگ بر گلوله‌ای که خط کشید روی خاطرات آرمیتا» در یک ترانه ستودنی است هرچند ممکن است آن را «تاریخ مصرف‌دار» کند. (علیرضا احمدی روشن و آرمیتا رضایی‌نژاد فرزندان دو تن از قربانیان ترور‌های مرتبط با پرونده هسته‌ای ایران هستند.)

جنجال‌ اظهار نظرها پیرامون این ترانه، به محتوای آن باز می‌گردد که برخی از شدت مخالفت نقاط قوت آن را نادیده می‌گیرند و برخی از شدت موافقت، نقاط صعف را نمی‌بینند. نمونه‌های داخلی و خارجی زیادی در این راستا وجود دارد، همانگونه که در یک دوره زمانی در ایران «روز سوم» بهترین فیلم جشنواره فجر شد و در دوره‌ای دیگر «آرگو» در آمریکا مجسمه اسکار را ربود.

نکته جالب توجه دیگر، حمایت و تشویق کروه کثیری از نمایدگان مجلس از این ترانه و خواننده آن است. مجلسیان دخالت در این امور را مانند ابراز ناراحتی از تساوی تیم ملی فوتبال حق مسلم خود می‌دانند، در حالی که باید به خاطر داشته باشند، در دنیای حرفه‌ای هنر، اعلام حمایت از یک خواننده «تبلیغات» محسوب می‌شود و این در شأن نمایندگان مردم یک شهر نیست.

لینک      نظرات ()      

برف روی کاج ها نویسنده: امید جهانیان - پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢

بازی در دو فیلم مهم اصغر فرهادی و همراهی با او در مراسم گلدن گلوب و اسکار سبب می‌شود تا ناخودآگاه در بررسی آثار پیمان معادی، رویه کار اصغر فرهادی نمود داشته باشد.

معادی پیش از بازیگری (که با فیلم‌های درباره الی و جدایی نادر از سیمین آغاز شد) سابقه نوشتن فیلم‌نامه‌های آواز قو، عطش، کما، کافه ستاره و شام عروسی را در کارنامه داشت. اما برای آغاز فیلم‌سازی، فیلم‌نامه برف روی کاج‌ها (از میان نوشته‌های قدیمی خود) را انتخاب کرد.

هرچند خود معادی اذعان داشته است که مقوله «واقع‌گرایی اجتماعی» از قبل مورد علاقه او بوده است و فیلم‌نامه برف روی کاج‌ها را حتی پیش از بازی در درباره الی نوشته است اما آنچه در ظاهر وجود دارد، تغییر سبک فیلم‌نامه نویسی معادی از نمونه‌های ذکر شده به ‌فضایی است که اصغر فرهادی آثار مشهور خود را در قالب آن ساخته است. بنابراین بیراه نیست که این فیلم با مولفه‌های آشنای سینمای فرهادی مقایسه شود.

فرهادی در سه‌گانه چهارشنبه‌سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین، داستان فیلم خود را پیرامون زندگی زوج‌هایی از طبقه متوسط جامعه بنا کرده است که درگیر مناقشاتی بسیار باورپذیر هستند. همین روند در فیلم معادی هم اتخاذ شده است. همانند فرهادی، او نیز پرسش‌هایی اساسی در طول فیلم خود بیان می‌کند که ذهن مخاطب را درگیر کند تا فراتر از روایت فیلم به آنها بیندیشد اما تفاوت کار از همین جا آغاز می‌شود. بر خلاف فرهادی که در طرح پرسش‌ها، به صورت خودخواسته، خارج از بطن ماجرا می‌ایستد و تمام زوایای ماجرا را به مخاطب نشان می‌دهد تا او را نیز به چالش انتخاب و تصمیم‌گیری بکشد، معدی کاملاً یک‌سویه و از دیدگاه یک شخصیت وارد داستان شده است. دقیقاً به همین دلیل هم هست که فیلم برف روی کاج‌ها در عین حال که فیلم خوبی است، فاصله بسیاری با فیلم‌های اخیر فرهادی داشته و از ساختار ساده‌تری برخوردار است.

برف روی کاج‌ها داستانی زنانه است و از این لحاظ بسیار توامند است. فیلم را شاید بتوان تلفیقی از فیلم‌های سالهای ‌دور مهرجویی ( لیلا و سارا) با فیلم‌های اخیر فرهادی دانست. نگرش معادی به بستری که می‌توان نام آن را «واقع‌گرایی اجتماعی» گذاشت، از لحاظ فرم به سینمای فرهادی شبیه است اما از نظر محتوی با فیلم‌های مهرجویی تطابق دارد. دایره شخصیت‌های پیرامون نقش اول، در فیلم‌های مهرجویی بسیار کمرنگ و مبهم است اما در فیلم معادی این شخصیت‌ها، بسیار پررنگ مورد توجه قرار می‌گیرند در حالی که هنوز شخصیت محوری در فیلم وجود دارد اما فرهادی در فیلم‌های خود عملاً به یکدستی میان شخصیت‌ها رسیده است که نمی‌توان با قاطعیت مشخص کرد که شخصیت اصلی داستان او کیست. این موضوع در مقایسه پوستر این فیلم‌ها هم نمود پیدا کرده است.

 برف روی کاج‌ها با تمهید مناسبی آغاز می‌شود. دیدن یک خانم آشنا با مردی غریبه (که بعداً معلوم می‌شود برادرش بوده است) و سوال غیر منتظره علی از رویا مبنی در خبر دادن به همسر آن خانم، تماشاگر را آماده ورود به فضای داستان می‌کند. معادی برای فیلم‌نامه خود، ساختاری کلاسیک را برگزیده است. پس از این سکانس آغازین، معرفی شخصیت‌های فیلم آغاز می‌شود و سپس گره درام در تماس رویا با پرهام (دوست پسر شاگردش نسیم)، به مخاطب اعلام می‌شود. داستان پیرو این گره پیش می‌رود تا در انتها نتیجه‌گیری رغم بخورد اما در میانه این مسیر، معادی از تمهید آشنای فرهادی یعنی اصل غافلگیری مخاطب بهره برده است. کمی پیش از انتهای فیلم، رویا - و همچنین مخاطب - متوجه می‌شود که مریم و بهروز از ابتدا از موضوع اطلاع داشته‌اند و حتی هنوز هم با علی در ارتباطند. هرچند استفاده از این تمهید، نامناسب جلوه نمی‌کند اما از آن به عنوان ابزاری استفاده می‌شود که نقطه ضعف اساسی فیلم است. فیلم می‌توانست در سکانس زیبای کنسرت که نریمان سرخوش و مست در حال لذت بردن از موسیقی در کنار محبوب تازه خود است و رویا غرق در افکار خود نه توجهی به موسیقی دارد و نه نریمان، به اتمام برسد و نیازی نبود تا رویا و مریم بر سر این سوال که «آیا مریم با نگفتن همه واقعیت به رویا کار درستی انجام داده است؟» به آن صورت نامناسب در راهروی خروجی سالن بحث کنند و علاوه بر آن حس دستپاچگی رویا قبل از رفتن به کنسرت (که بسیار هوشمندانه به تصویر کشیده شده بود) با بیان گل‌درشت انتهای فیلم، شعاری به نظر بیاید.

لینک      نظرات ()      

مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر مهربان بودن را تمرین کنیم چرا کن2016، فارغ از سانتی‌مانتالیسم رسانه‌های چندکلمه‌ای، برای سینمای ما مهم است چرا چهار سال پیش برای والیبال دلمان گرفت ...؟ آیا آرژانتین قهرمان جام جهانی خواهد شد؟ لگد زدن به مرده نبراسکا (Nebraska) گوش بری آمریکایی (American Hustle) گرگ وال استریت (the Wolf of Wall Street) شکار (the Hunt) رانین (Ronin)
کلمات کلیدی وبلاگ مهرجویی (۱٢) نظریه پردازی مدرن (۱٢) معضلات سینمای ایران (۸) سوگ (٧) اصغر فرهادی (٧) گوگوش (٢) مانی حقیقی (٢) وودی آلن (٢) خسروشکیبایی (٢) جلال مقدم (٢) علی حاتمی (٢) رومن پولانسکی (٢) داود میرباقری (٢) روح الله حجازی (۱) جنیفر لارنس (۱) هانکه (۱) توماس وینتربرگ (۱) دیوید او راسل (۱) الکساندر پین (۱) شایان و شایگان (۱) کشتن مرغ مقلد (۱) گریگوی پک (۱) پرویز شهبازی (۱) مارتین اسکورسیزی (۱) ژان رنو (۱) پیمان معادی (۱) حمید فرخ نژاد (۱) دیوید کراننبرگ (۱) فرامرز قریبیان (۱) کنعان (۱) حاتمی کیا (۱) کیت بلانشت (۱) گلشیفه فراهانی (۱) تارانتینو (۱) مختارنامه (۱) احمد آقالو (۱) بهروز وثوقی (۱) راتاتویی (۱) لیلا حاتمی (۱) هما روستا (۱) فریدون جیرانی (۱) شهره آغداشلو (۱) آخربازی (۱) حمید سمندریان (۱) مارادونا (۱) دیوید فینچر (۱) مسی (۱) اکبر عبدی (۱) آرژانتین (۱) مهتاب کرامتی (۱) رابرت دنیرو (۱) جام جهانی (۱) انیمیشن (۱) همایون ارشادی (۱) مهربانی (۱) لئوناردو دی کاپریو (۱)
دوستان من اهدای عضو یادداشتهای من در IMDB ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی آیدین آغداشلو علیرضا امک چی گاهک نیمه تاریک ماه عقاید یک دلقک رقص سرد و در آغاز کلمه بود ...